قسمت سوم از رنان عشق یا نفرت

تینا گفت ولی جیسو یک فرصت دیگه لطفا دوستی چند سالمونو خراب نکن گفتم گمشید بیرون بازم میگفت لطفا دیگه خودم دست به کار شدم جانگ که دید دست به کار شدم خودش رفت منم دست تینا رو گرفتم بردم دم در و ول کردم و درو بستم نشستم و کلی گریه کردم گفتم یعنی من دوتا دوستامو از دست دادم اون جانگ...اون منو تو این بحث انداخت الانم انتقام میگیرم زنگ زدم به جانگ و گفتم بیا دم پل که باهم صحبت کنیم هردومون رسیدم و من اسلحه ام رو گداشتم تو کیفم و پیاده شدم گفت سلام چیزی شده گفتم آره امروز یا تو میوفتی پایین یا من بعد شنیدن این حرفم ترسید و گفت با حرف زدن حلش میکنیم ولی الان آروم باش با عصبانیت گفتم چطور آروم باشم وقتی دوتا دوستمم ازم گرفتی ها اون از تینا اینم از جونکیونگ تو قاتل اصلیه جونکیونگ هستی با داد گفت منم یا آقای جونگکوک ها اون جونکیونگ رو کشت با داد گفتم ولی بخاطر حرف تو میخواست بمیره رفتم نزدیکش اون هی دور تر و دورتر میشد که یهو دیدم افتاد پایین شروع کردم به خندیدن که جونگکوک زنگ زد و گفت حالت خوبه؟ گقتم عالیم انتقام ام رو گرفتم دارم میرم خونم گفت انتقامه چی؟ گفتم جانگ رو کشتم خندید و گفت اها و گفت خدافظ شروع کردم به رانندگی کردن رسیدم خونه و غذا سفارش دادم و شروع کردم به خوردن فیلم تموم شد و همین رفتم بخوابم رفتم رو تخت و یک ساعتی خوابیدم و جونگکوک زنگ زد و گفت بریم بیرون گفتم ببخشید ولی امروز میخوام تنها باشم گفت باش و قطع کرد بلند شدم و رفتم برای خودم قهوه درست کردم و نشستم خوردم بعدش آهنگ گذاشتم که برقصم
دیدگاه ها (۰)

مرسیییییییدواقعا ازتون ممنونم که هستید

بریم برا پارت بعدی

پارت دوم از رمان عشق یا نفرت

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط