مادربزرگ خدا رحمتش کنه، وقتی سبزی پاک می کردیم می گفت ننه

مادربزرگ خدا رحمتش کنه، وقتی سبزی پاک می کردیم می گفت ننه بین تره ها دست بکشید چیزی نباش.. با وسواس خاصی سبزها رو می شست و خورد می کرد.. قورمه سبزی هاش حرف نداشت ...
دلم برای بچگی حسابی تنگ شد...

💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
دیدگاه ها (۳)

👌👌

"روزهـاے زندگی تون🍋پُـر از تصـویـرهـاے قشنـگ"🍊_

و اما #آرزوی من برای شما....چه کسی می داند که تو در پیله #تن...

همه ی مافقط دو نوع #شب در زندگی مان داریم.شبی که می‌خواهیم ز...

★What do you think?...(Part four)_ت-تو...تو اینجا چه غلطی می...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²                                 خودش می گه فقط سه نفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط