نوری در میان تاریکی

نوری در میان تاریکی
پارت۱

ویو نارا
توی ماشین
اعصابم حسابی خراب بود، ۶ روز دیگه نمایشگاه دارم ولی هنوز یه سری از رنگا برای کامل کردن نقاشیام مرسیده. گندش بزنم
-کجایی؟
دامی بود
×همینجام..... ولی یه مقدار اعصابم خورده
_چیشده
×ولش کن مهم نیست کجا میریم
_بار
×هومم خوبه
دیگه چیزی بینمون رد و بدل نشد که رسیدیم.
رفتیم داخل نشستیم، دامی یه ویسکی ۵۰ درصد سفارش داد میخواستم بهش گیر بدم ولی میدونستم گوش نمیده، منم یه ابجو...
یه مقدار از خود بیخود شده بودم ولی نمیخواستم زیاده روی کنم حوصله غر غرای مامانمو نداشتم
×بسه پاشو بریم
_چرا انقد عجله داری؟!
واییی قشنگ مشخصه زیادی مست کرده تحمل این یکی رو دیگه ندارم
× بلند شو
بغلش کردم کشون کشون تا دم در بردمش حواسم به جلوم نبود که یهو بوم...
سرم با جسم گنده یه نفر برخورد کرد..
<هویییی حواست کجاست؟
×درست حرف بزن سرم بهت خورد نمردی که، مردی؟
خم شد و صورتشو نزدیک صورتم کرد
< خیلی زبون درازی،کاری نکن بدم برات قیچیش کنن
×هه چه غلطاااا تا از وسط قیچیت نکردم برو اونور میخوام رد شم گندبک
<خیل...
*ولش کن کوک
ازم فاصله گرفت روشو برگردوند به طرف بغل دستیش
<نمیبینی چقد زبون درازه؟! خورده به من طلبکارم هست
×معلومه که طلبکارَ...
حرفم با برخود انگشت دامی توی دهنم موند
-هیشششششش هیک... بریمم هیک دیر شده هیک
وسطش حرفش چند بار سکسکه زدو منم بیخیال شدم و با یه دستم اون مردکو زدم کنار خدایی گنده و سنگین بود.
سوار ماشین شدیم.
×هوففففق کم اعصاب خوردی داشتم این مردکم اصافه شد امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمش....

ادامه دارد

اما ایا واقعا اخرین دیدار بود؟!....


شرط ۱۰ تا لایک..
دیدگاه ها (۰)

هندونه چیه جیمینو بخورید

ناشناس

خب ی داستانی رو که قبلاً نوشتم رو می‌زارم البته داخل پست ه...

my snow ❄#my_snowPT 12ویو کوک: تاریکی، سرما...و بعد...همه‌چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط