دردانه ی من حس دستان گرم تو در مقابل مال من و دیدن تک ...

دردانه ی من حس دستان گرم تو در مقابل مال من و دیدن تک تک ستاره های براق در سیاهی چشمانت بسیار زیبا بود اما آنقدر کوتاه بود که در چرخش بین رقصمان پایان یافت.
‌‌
@viora :
چه زود زمان بی‌رحم‌ترین قاضی عشق، میان ما داوری کرد
عطر حضورت هنوز در هوای جانم مانده است گویی هر نسیم، یاد تو را در گوشم زمزمه می‌کند
من مانده‌ام و سکوتی پر از فریاد، شبیه سایه‌ای که بی‌تو هیچ ستاره‌ای در آسمانش نمی‌درخشد.
دیدگاه ها (۱۳)

تو دابسمش لهجه ی غلیظ British بعد تو واقعیت قورت دادن یه انس...

گاهی سپردن چشمانم به چهره ات و لبخند زنان تماشا کردنت تنها چ...

یک خلقت و هزاران مشکل. خداوند مغز انسان را پیچیده ساخت و در ...

می‌نگرم. نگریستن مورد علاقه من است. طلوع خورشیدی که در سرمای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط