فرشته نجات

🪽فرشته نجات🪽

Part 4

✨ویو ات✨

سوار ماشینش شد و رفت . نیم ساعت گذشت ولی ماشین گیر نمی‌آمد.وایییییی الان من چیکار کنمممم؟دیدم وایسادن فایده نداره شروع کردم دویدن . حداقل بدوم برم که دیر تر از این نرسم خونه اگه ساعت ۱۰ برسم به ۱۰ قسمت مساوی تقسیمم میکنن . درحال دویدن بودم که یه ماشین امد کنارم حرکت کرد . یکم ترسیدم.
شیشه رو داد پایین که دیدم یونگیه . این که خیلی وقت پیش رفت الان اینجا چیکار میکنه ؟
یونگی 🪽 واسه همچین دختر کمسنی این وقت شب یکم خطرناک نیست ؟
وایسادم
ات ✨....
یونگی 🪽 سوار شو میرسونمت.(جدی)
ات✨ نه ممنون ...خودم دارم میرم ...شما زحمت نکشین .
یونگی 🪽 ناز نکن سوار شو . (جدی)
ات✨اخه ....
یونگی 🪽 سوار شو (جدی)
ات ✨ چشم .
رفتم سمت صندلی عقب ماشینش و درو باز کردم .
یونگی 🪽رانندت نیستم که بیا جلو.(جدی)
ات ✨ چشم.
رفتم جلو نشستم که راه افتاد.
یونگی 🪽 خب خونتون کجاست ؟
ات ✨ خب .............. ادرسو بهش دادم و حرکت کرد سمت خونه.
بعد چند دقیقه صدای گوشیم بلند شد . گوشیمو برداشتم و به صفحه که نگاه کردم نفس تو سینم حبس شد ....اون ...اون بابام بود، داشت زنگ میزد . یه نگاه به ساعت کردم ۱۰:۲۰ بود و من همیشه باید تا قبل ۹:۳۰ خونه باشم ولی الان ........ بزور اب دهنمو قورت دادم که یونگی برگشت نگام کرد .
یونگی 🪽 چیشده؟
ات ✨ ب. بابامه (ترس ،استرس)
سریع جواب دادم و صدای گوشیمو جمع کردم چون میدونستم میخواد چی بشه ،ولی کم کردن صدای گوشیم چندان جواب گو نبود .
پدر ات : ببین تا ده دقیقه دیگه امدی که امدی نیومدی حق نداری پاتو از در خونه بزاری تو . دختره هرزه تا الان بیرون چه گوهی میخوردی هااااا؟گفتم دیگه ده دقیقه از الان شروع شد .(داد ، عصبی)
یونگی سرعت ماشینو زیاد کرد .
یونگی 🪽 کمکی ازم برمیاد ؟ اگه اره بگو انجام بدم .(جدی)
ات ✨ ن..نه ممنونم ازتون همینطوریشم خیلی بهتون زحمت دادم . فقط اگه میشه سریع تر برین . ببخشید اذیت شدین .
یونگی 🪽 اذیت نشدم .(جدی)
سرعتشو زیاد تر کرد . چند دقیقه تو راه بودیم که من تمام تنمو عرق سرد فرا گرفته بود . تقریبا نزدیک شده بودیم و کوچه بعدی کوچه ما بود .
ات ✨ اگه میشه همینجا نگه دارین خودم برم ...شمارو ببینن بد میشه .
یونگی 🪽 باشه ، مراقب باش . (جدی)
ات ✨ ممنونم ازتون ... جبران میکنم. خداحافظ.
یونگی 🪽 خداحافظ.
سریع از ماشین پیاده شدم و دویدم سمت خونه و کلیدمو دراوردم خدایا خودت کمکم کن جون ندارم کتک بخورم ، کلیدو انداختم تو درو بازش کردم و رفتم تو .
کیفمو گذاشتم تو حیاط که موقع کتک خوردن وسایلم خراب نشن .
رفتم داخل تمام تنم از استرس یخ بود.
پدر ات : ......


شرط
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
۳ بازنشر

💜🩷❤️🤍
دیدگاه ها (۳)

🪽فرشته نجات🪽Part 5پدر ات : به به یدفعه بگو بدمت بار شبانه دی...

🪽فرشته نجات🪽Part 6یه مشت حواله صورتم کرد که صدای استخونای فک...

🦋 Wounded butterfly 🦋Part 21ویو جونگ‌کوک 🌕 اجوما : واقعا اسم...

بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه . اوضاع خیلی خرابه و امیدوار...

6ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ای...

🪽فرشته نجات🪽Part ¹⁶یونگی 🪽 هیچی فقط مراقب دخترتون ات باشید ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط