ت‍‌‌‍‌ن‍‌ه‍‌ا ب‍‌ودن ان‍‌‌ق‍‌د آرام‍ش داره ک‍ه اص‍‌‌ل‍‌‌ا گ‍...

ج̶ا̶ی̶ی̶ ر̶و̶ ا̶م̶ض̶ا̶ ن̶ک̶ر̶د̶ی̶م̶ ک̶ه̶ ب̶خ̶و̶ا̶ی̶م ه̶م...

خاطراتش را قورت داد ؛میانِ گلویش گیر کرد و از چشمانش سرازیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط