‏خودش را بغل گرفته بود و انتظار می‌کشید. مدام توی سرش تکر

‏خودش را بغل گرفته بود و انتظار می‌کشید. مدام توی سرش تکرار می‌کرد "درست می‌شود."، و بعد به خودش پوزخند می‌زد.
قاصدک 💔🥀
دیدگاه ها (۰)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓ویو جونگکوکدر که بسته شد، تهیونگ روی صن...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

dark life = 40

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط