خودش را بغل گرفته بود و انتظار میکشید مدام توی سرش تکر

‏خودش را بغل گرفته بود و انتظار می‌کشید. مدام توی سرش تکرار می‌کرد "درست می‌شود."، و بعد به خودش پوزخند می‌زد.
قاصدک 💔🥀
دیدگاه ها (۰)

بی‌ حس شدگان را چه غم از خنجرِ بعدی؟قاصدک تنها 💔🥀

همیشه فکرمیکردم عزیز دلِ‌شَم!یعنی بهم میگفت عزیزِ دل، منم کل...

‏یه‌ روز متوجه میشی که عاقلانه ترک کردنِ آدمی که قلبتو نادید...

حال قلبم خوب نیست ،بُغض میکوبد به دل ! .قاصدک 💔🥀

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

ادامه پارت قبل یون آروم مرد جوان رو بغل کرد و خوش آمد گفت ام...

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط