چندشاتی

چندشاتی
وقتی بخاطر رژیم سختت نفس تنگی میگیری

پارت یک

ویوا.ت
امروز هم مثل همیشه تکراری دوباره باید بلندشم برم حموم و کار های لازم رو بکنم بهد برم پایین یک عالمه غذا بخورم بخاطر اون رژیم‌کوفتی واقعا خیلی سخته باید به بنگ چان بگم کمکم کنه

ویورونا (خودم)
ا.ت میره پایین و میشینه کلی غذا میخوره بعد از غذا بزور از روی صندلی بلند میشه چون وقتی خیلی غذا بخوری نمیتونی حتی از جات بلند بشی ا.ت هم اینطور بود تا اینکه

ویوبنگ چان
امروز رو مثل همیشه با آرامش شروع کردم اما یک حسی بهم میگفت امروز با بقیه روز ها فرق داره سر صبحانه به ا.ت نگاه کردم معلوم بود یک چیزی شده
بعد صبحانه ا.ت وقتی بلند شد چند قدم جلو رفت ناگهان وایساد انگار چیزی شده باشه نگرانش شدم و به سمتش رفتم که دیدم دستش رو قلبش گذاشته داره فشار میده تا بهش رسیدم رو زمین نشست به لینو گفتم یک لیوان آب قند بیار براش (این آب قند دعوای هر دردیه 😂)
لیوان آب قند رو بهش دادم شروع کردم پشتشو مالیدن جایی که قلب هست تا کمتر درد بگیره همینجور می مالیدم تا اینکه ا.ت گفت
ا.ت : درد میکنه
بنگ چان : لینو به دکتر جلینا زنگ بزن
(دکتر جلینا دکتر شخصیه اعضاس)
لینو به دکتر جلینا زنگ زد و من ا.ت رو برآید استایل کردم و بردمش اتاقش و گذاشتمش روی تخت تا دکتر بیاد تو این فاصله فلیکس و هان بغض کرده بودن و بقیه اعضا تعجب تا اینکه ..


پارت بعدی رو بخدا زود میزارم
اینو وقتی میخواستم بخوابم به ذهنم اومد چند روزیه تو ذهنمه 😊😊
تا پارت بعدی باییی
دیدگاه ها (۰)

ممنون

پارت ۳اتاق اعضایونگی:پسرا ا/ت رو ندیدین جیهوپ:نه ندیدیمشتهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط