وقتی عضو هشتم بودی و....
چند پارتی
وقتی عضو هشتم بودی و... p3
ویو ته)
دیگه بسه نمیتونم انقدر سرد بودن ات تحمل کنم تو کل مسیر هعی ازم فاصله میگرفت بی دلیل
باید ازش دلیل از رفتاراشو بپرسم برای همین پشت سرش رفتم تو اتاق درو قفل کردم
+: چیکار میکنی تهیونگ( با ترس)
_: میتونستم ترس تو چشاش ببینم اما چرا انقدر این باهامون سرده میترسه
ویو ات)
رفتم تو اتاق که تهیونگ اومد تو اتاق درو قفل کرد ازش پرسیدم چرا اینطوری میکنی
هیچی نگفت فقط منو انداخت رو تخت روم خیمه زد گفت)
_: چرا انقدر باهامون سردی؟( بم _ عصبی
+: بنظرت چرا؟ من شبانه روز بخاطر شما زجر کشیدم!( با بغض)
_: ابن شد دلیل؟؟( بم_ عصبی
+: اره این دلیله من در طول روط کلا میتونم یه ساعت بخوابم کلا میتونم دوتا میوه بخورم تو ۲۴ ساعت روزـ
هر ثانیه درحال تمرین بودم
کلی حرف از کماپنی استفا بهم زدن فقط فقط بخاطر شما( عربده_ بغض_ گریه)
_؛ تو ابن همه سختی کشیدی؟؟( با بغض)
+: اره🥺
_: ات بقل کردم حدود نیم ساعت این بچه های پنج ساله تو بقلم گریه کرد بعد رفت حموم در اومد اومد پیش ما)
♡: شب قراره لایو بگیریم پس اماده باشید
ویو شب موقعه لایو)
ویو ات)
حدودا ده دقیقه هست لایو شروع کردیم )
+: من میرم ویسکی هارو بیارم!
_: منم میام کمکت
داشتم میرفتم سمت لیوانا که ویسکی بریزم توش که تهیونگ منو تکیه داد به دیوار اشپزخونه دستامو بالای سرم قفل کرد خمار به لبام. نگا کرد منم ناخواسته لبامو گزاشتم رو لباش بعد۵ مین جدا شد!)
_: اومم. عالی بود
+: اومم میدونم
ویو بعد لایو)
کل اعضا مست بودن)
ویو هفت سال بعد)
دقیقا هفت سال پیش بعد از لایو من رفتم که تهیونگ. ببرم تو اتاقش اما( برای اسمات بفرما تو کامنتا بهم بگو)
و بعد دوهفتمه ما ازدواج کردیم
صاحب دوتا دختز دوقلوبه اسم نیا نیلا شدیم♥
پایانننننننن
از فردا فیک شاهزاده شیطانی منو میزارم
وقتی عضو هشتم بودی و... p3
ویو ته)
دیگه بسه نمیتونم انقدر سرد بودن ات تحمل کنم تو کل مسیر هعی ازم فاصله میگرفت بی دلیل
باید ازش دلیل از رفتاراشو بپرسم برای همین پشت سرش رفتم تو اتاق درو قفل کردم
+: چیکار میکنی تهیونگ( با ترس)
_: میتونستم ترس تو چشاش ببینم اما چرا انقدر این باهامون سرده میترسه
ویو ات)
رفتم تو اتاق که تهیونگ اومد تو اتاق درو قفل کرد ازش پرسیدم چرا اینطوری میکنی
هیچی نگفت فقط منو انداخت رو تخت روم خیمه زد گفت)
_: چرا انقدر باهامون سردی؟( بم _ عصبی
+: بنظرت چرا؟ من شبانه روز بخاطر شما زجر کشیدم!( با بغض)
_: ابن شد دلیل؟؟( بم_ عصبی
+: اره این دلیله من در طول روط کلا میتونم یه ساعت بخوابم کلا میتونم دوتا میوه بخورم تو ۲۴ ساعت روزـ
هر ثانیه درحال تمرین بودم
کلی حرف از کماپنی استفا بهم زدن فقط فقط بخاطر شما( عربده_ بغض_ گریه)
_؛ تو ابن همه سختی کشیدی؟؟( با بغض)
+: اره🥺
_: ات بقل کردم حدود نیم ساعت این بچه های پنج ساله تو بقلم گریه کرد بعد رفت حموم در اومد اومد پیش ما)
♡: شب قراره لایو بگیریم پس اماده باشید
ویو شب موقعه لایو)
ویو ات)
حدودا ده دقیقه هست لایو شروع کردیم )
+: من میرم ویسکی هارو بیارم!
_: منم میام کمکت
داشتم میرفتم سمت لیوانا که ویسکی بریزم توش که تهیونگ منو تکیه داد به دیوار اشپزخونه دستامو بالای سرم قفل کرد خمار به لبام. نگا کرد منم ناخواسته لبامو گزاشتم رو لباش بعد۵ مین جدا شد!)
_: اومم. عالی بود
+: اومم میدونم
ویو بعد لایو)
کل اعضا مست بودن)
ویو هفت سال بعد)
دقیقا هفت سال پیش بعد از لایو من رفتم که تهیونگ. ببرم تو اتاقش اما( برای اسمات بفرما تو کامنتا بهم بگو)
و بعد دوهفتمه ما ازدواج کردیم
صاحب دوتا دختز دوقلوبه اسم نیا نیلا شدیم♥
پایانننننننن
از فردا فیک شاهزاده شیطانی منو میزارم
- ۲۷۱
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط