درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:15

رفتم بیرون که بادیگارد در ماشینو باز کرد و سوار شدم یکم بعد کیم اومد و سوار شد که راه افتادیم و وسط راه

تهیونگ:گوش کن ا.ت اونجا از کنارم جم نمی خوری فهمیدی *جدی
ا.ت:آا.باشه ولی چرا
تهیونگ:تو فقط ازم دوری نشو
ا.ت:باشه

این مرد چشه
بعد چند مین رسیدیم بادیگارد در ماشینو باز کرد که پیاده شدیم و کیم بهم اشاره کرد که بازوشو بگیرم و منم انجامش دادم و باهم وارد سالن شدیم که همه نگاها برگشت سمتمون و صدای پچ پچ بلند شد

£اون کیه ؟
$دوست دختر کیمه؟
£مگه کیم دوست دختر داره نمیدونستم
$ماام الان فهمیدیم

رفتیم سمت یه میز که چشمم خورد به لی که اونطرف سالن بود و داشت با چشم و ابرو رفتن بهم می‌فهموند که اینجا چیکار دارم و داستان چیه من تو این یه هفته چیز زیادی دستگیرم نشده بود و لی بخاطر این عصبی بود خب اخه مرتیکه من چطوری تو یه هفته کلی چیز میز از طرف پیدا کنم اونم وقتی بزرگ ترین مافیای آسیاست یکی باید اینو بهش بگه بابا جون منم این وسط در خطره

تهیونگ:کجارو نگاه میکنی ؟
....
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۶)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:16ا.ت:ه هیجا ت...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:17وارد شدیم که...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:14بعد تموم شدن ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:13تهیونگ:این ک...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:4و بادیگارد در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط