ترس هرجا سایه‌ایی گسترد می‌ریزد بهم

ترس هرجا سایه‌ایی گسترد می‌ریزد بهم
باغ را آغازِ فصلِ سرد می‌ریزد بهم

عزمِ رفتن کرده باشی کوله بارِ بسته ات
گاه با یک واژه‌ی « برگرد» می‌ریزد بهم

شاه باشی خوب می‌دانی حریمِ قلعه را
رخنه‌ی دلداده‌ای نامرد می‌ریزد بهم

مرد را هم شانه‌ای خالی به هق هق می‌کِشد
ابر تا یک ابر پیدا کرد ، می‌ریزد بهم

شک بیاید لرزه می ٱفتد به جانِ باورت
کوه را گاهی فقط یک گَرد می‌ریزد بهم

دلخوشِ گنجینه‌های‌خالی از زحمت نباش
باد حتما آنچه را آورد می‌ریزد بهم

#پست_جدید
دیدگاه ها (۱)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

فیک کوک پارت ¹⁵ که در همان لحظه در اتاق کوک باز شد و چهره ی ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۸: انفرادیجونگ‌کوک نفس عمیقی کشید، هرچند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط