عشق مافیا:))!

عشق مافیا:))!
پارت هفت :

پدر ات هیچ وقت گردن نگرفت که مادر ات کشته!!
پدر ات مافیا و قمار باز بود ولی کسی نمیدونست و بعد جدایی با همسرش شد دشمن خونیش .

فلش بک به نیم ساعت بعد


تق تق

ات:اومدم

نونا: سلاممممم

ات:چطوری

نونا: خوبممم

ات: بیا وسایلتو بزار تو اتاقم بعد بیا واسه شام

نونا: باش


وارد اتاق شدن.


نونا: ات؟


ات: بله


نونا: حالت ... خوبه ؟؟

از زبون ات:

من هر وقت حالم بده بود اولین نفر نونا میفهمید


نونا : اتتتت


ات: جونمم


نونا: خوبی؟


ات: آره


نونا: دروغ؟؟



ات: نه نونااا ولش کن مهم نیس لباستو عوض کن بیا بریم برای شام



نونا: خوببب باشه


فلش بک به سر میز شام

رفتن سر میز نشستن که نونا گفت

نونا: ات بعضی از بچه های دانشگاه هستنا

ات: عه

نونا: اره

ات: وای

نونا: چیهه

ات: جیسا نباشه

نونا: واییی

ات: عررر

نونا: ولش کن مهم نیس بخوریم بریم بخوابیمم

ات: نههه باید کمکم کنی لباس انتخاب کنممم

نونا: ای .... اوکی

بعد یک ربع غذاشون تموم شد و به سمت اتاق ات رفتن و با هم لباس جمع کردن( خلاصه کردم وقتتون هدر نره)

ات: خوببب خوبهههه الان بخوابیممم

نونا: آره بلاخره

ات: نونا؟؟

نونا: جونم

ات: فیلم بزارم با خوراکی ببینیم؟؟

نونا: اتتتت

ات: چیه تازه ساعت دهه

نونا: اوکی ولی فقط تا یازده، یازده و نیم

ات: اوکیییی

نونا و ات یه فیلم عاشقانه پیدا کردن و گذاشتن و هر لحظه مثل خری که بهش تیتاب دادن ذوق میکردن

ات: خوببب تموم شدددد

نونا: بریم بخوابیممم

ات: بریممم

نونا ات رو تخت دو نفره ات کنار هم خوابیدن






حمایت؟؟؟؟
دو پارت دیگه ات و کوک همو ملاقات میکنن✨🤍
دیگه بیشتر از این اسپویل نمیکنممم🤝
فعلااا🤍🩵
دیدگاه ها (۷)

#میکاپ_آرتیست_من

فیک تهیونگ

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

DESTINY#برگ_۳از اتاق بیرون زدم و دیدم یونا ردی صندلی نشسته و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط