Part

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ:
Part: 19
𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶
بلند شدم رفتم تو اتاق
شلوار بوتکات مشکی
کت جین
تاپ کرمیمو برداشتم
کیف خرسسمم برداشتم
کفش نایک سفیدمم پوشیدم
زفتم بیرون
-صبا پناه اومد بگو مامان رغته عروسک بخره برات
صبا: چشم
رفتم بیرون بدون ماشین رفتم
داشتم قدم میزدم
که یه بوتیک دیدم
چه دامن قشنگی
رفتم داخل مغازه
-سلام این دامن ابیه تو بوتیک چنده
فروشنده: قابل نداره2میل
-میشه برا من بیارید
: سلام اقا این دامن چند
صداش اشنا بود
سرمو برگردوندم ارسلان
یا به دختره
ارسلان: عشقم اینو میخوای
چی شد عشقم
: اره عزیزم
اها حتما پارتنرشه
-اقا دامن منو بیارید من کار دارم
صبا زنگ زد
«شروع مکالمه»
+خانم عرفان بلندشده میگه که بگو این حرو.مزداه بیاد
-عرفان گوه خورده الان میام نابودتش میکنم
+خانم
«پایان مکالمه»
واسه من شاخ میشی عرفان آقا خارتو میگام
-اقا میزارید من برم یا نه
فروشنده:بفرما
دیدگاه ها (۱۵)

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 20𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶-ممنون ارسلان: دیانا می‌خوا...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part:، 21𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷تارا دوست دخترمه البته که...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 18☆𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶☆عرفان: عشقم گوه خوردم -گف...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 17𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷: چقدر تغییر کرده بود موها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط