ای غم ! نمی دانم

ای غم ! نمی دانم
روز رسیدن روزی گام که خواهد بود
اما درین کابوس خون آلود
در پیچ و تاب این شب بن بست
بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست
دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته می گرید
دیدگاه ها (۰)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

طنینِ خشمِ نود میلیون؛ پایانِ عصرِ غارتهمراهِ گرامی، این قطع...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

بهار بدون تو

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط