امم میخواستم چند جمله ای حرف بزنم

امم میخواستم چند جمله ای حرف بزنم

"شاید تا همین الانش هم فکر کنین که چه خوب که از علایق مختلفم پست میزارم و از قضاوت شدن نمی‌ترسم،،
در صورتیکه باید بگم من هنوز هم میترسم ، هنوز هم خیلی از پستارو بعد گذاشتنشون پاک میکنم ، هنوزم به این فکر میکنم که نکنه فکر کنن من علایق عجیبی دارم . ( البته میدونم من و پیجم ،آنچنان در زندگی بقیه مهم نیستیمم که حتی بخوان همچین فکری کنن ، ولی خب اورثینکه دیگه )
یه مثال میزنم ، اعتراف صادقانه میکنم که من ژانر برومنس رو خیلی دوست دارم . اون اعتماد ، وفاداری ، حس عمیق عاطفی و محبتی که بدون هیچ قصد و نیت بدی نسبت به هم دارن رو دوست دارم ، ( همچین اعترافی مسخره ست میدونم ، هیچکس نمیاد همچین چیزی رو تو کپشن پستش بنویسه -» در حال وسوسه شدن برای پاک کردن پست)

ولی خب با وجود اینکه دوست دارم ، اکثرا نمیتونم ازش پست بزارم . همش با خودم میگم نکنه دارم شیپ کردن رو عادی سازی میکنم ( من خودم واقعا از لحاظ دیگه ای شیپ نمیکنم فقط این ارتباط دوستی عمیقشون برام ارزشمنده همین، اما از طرز تفکر بقیه و دیدگاهشون خبر ندارم ) به خاطر همین به خودم میگم ، نکنه دارم چیزی رو بر خلاف اعتقاداتم ترویج میکنم ...
نکنه باعث میشم چیزی رو که شاید براشون غیر عادی باشه رو براشون عادی کنم و تاثیر بدی تو زندگیشون بزارم ( بزرگ ترین ترس زندگیم ) ...

آره خلاصه، شاید همین پست هم اگه تا چند ساعت هیچ‌ لایکی نگیره فکر کنم با خودم که خراب کردی سارا :)
مثل همون جمله روی ویدیو :
هر وقت که احساساتم رو با بقیه به اشتراک می گذارم ، حس میکنم اشتباه کردم :» "
دیدگاه ها (۱)

-اونا خیلی عصبانی به نظر میرسنهنوزم بهت اونطوری نگاه میکنن ....

آره همه چی تقصیر منه !:)

سلام بچه ها

۵ تا از فان فکت هایی راجب من و ملودی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط