ندیدهام رخ خوب تو روزکی چند است

ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است
بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است
به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است
فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت
بدین صفت که در ابرو گره درافکند است
یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای
که صدهزار چو من دلشده در آن بند است
مبر ز من، که رگ جان من بریده شود
بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است
مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیست
از آن چه سود که لعل تو سر به سرقند است؟
کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیست
شب فراق چه داند که تا سحر چند است؟!:)✨🎬

-عراقی.🕰
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۰)

«او» نرفته بود،ولی هنوز برنگشته است..«او» ولم نکرد،ولی هنوز ...

'و من شاهدِ سفید شدنِ موهای «او» هستم..اما هنوز حتی نتوانسته...

کاسه‌ی صبرم ندارد جای حتی قطره‌ای...با زبان ساده می‌گویم که ...

'آهای ای آقای ماه،ای آسمان های «آبی»،ابر های زیبا،خورشیدِ نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط