.
P53
یکی از دوستاش دعوتش كرده بود توى كلاب.
اونجا دور از فضا نشسته نفس عميقى ميكشه.
ليوانش داخل دستاش بود.
خسته بود از بچه دار شدن منصرف شده.
دستش روى شكمش بود.
ويسكى نوشيد.
گلوی او سوخت ولى اهميتى نداد.
با دست يك نفر وايستاد.
لمس آشنا.
هيونجين: لطفا اين كارو نكن همه چی رو چهیونگ بهم گفت جيزل:تو اينجا چیکار ميكنى چرا اومدى اينجا
دختر بغل كرد سرش نوازش كرد.
اشک از چشمانش پايين ميومد.
اين حس با هيچ چیز توى دنيا عوض نمى كرد.
تنها راه آروم كردن دختر لمس او بود.
نگاه او.
هفته ها گذشت.
یک روز مونده بود تا عروسى.
باهم رفتن مزون لباس عروس.
هر كدوم كه انتخاب كرده بودن جيزل پرو مى كرد و از اون
میومد بيرون و هيونجين بهش نظر ميداد.
دوباره جيزل رفت داخل پرو و يک لباس ديگر پوشيد.
هیونجین قهوه مينوشيد.
جيزل:هيونجين
نگاهشو بالا آورد و فقط خيره شده.
جيزل:چطوره؟
سرش تكون داد لبخند زد.
هيونجين:خيلى قشنگه ميشه همين برامون حساب كنيد
هيونجين بعد كلى گشتن كت و شلوار مشكى خريد.
باهم رفتن خونه نفس عميقى كشيد.
هردو توى بغل هم خوابيدن.
ساعت ۱۴:١١ دقيقه بعداز ظهر.
ميكاپ آرتيست ها آرايش تكميل مى كردند.
موهاش درست كردن.
لباس عروس پوشيد و از اينه به خودش نگاه مى كرد.
همه چی آماده بود.
صداى در زدن شنيده شد.
جيزل:بيا تو
هیونجین وارد اتاق شد از پشت دخترک بغل كرد.
زير لب.
هيونجين:خوشگل شدى
نور های گرم گل آرایی سفید.
دستمو روی بازو هیونجین گذاشتم بهم نگاه کردیم وارد سالن شدیم.
همه با دیدن ما بلند شدن و با لبخند دست میزدن.
بعد چند لحظه سکوت حکم فرما بود.
هیونجین نگاه روی دختر عمیق و مطمئن داشت.
با صدای گفتن بله هردو ما همه دست زدن و تشویق کردن.
با صدایی که فقط میتونست خودشون بفهمن لب زد.
هیونجین:فقط مال منی بانو
لبخند زد.
جیزل:توهم فقط مال منی شازده
بوسه کوتاهی زدیم.
نوبت رقص تانگو بود پا به پای هم حرکت میکردند.
مهمونا با لبخند محو ما شده بودن.
رقص که تموم سالن دوباره پر صدای تشویق شد.
هیونجین و جیزل روی صندلی نشسته بودن.
بقیه دورشون جمع شده بودن.
همه جا تاریک بود پرده بزرگ سالن روشن بود.
ویدیو پخش شد.
توی اتاق درحال آرایش شدن بود.
چهیونگ:خوشبختی توی چی حس کردی
جیزل میخندید به دوربین نگاه کرد.
جیزل:خوشبختی توی هیونجین دیدم چیزی که قبلا نمیدونستم چیه
اشک از چشمای دختر پایین اومد.
کل فیلمای ما پخش شد.
آخر فیلم صدای ضربان قلب بچه پخش شد.
عکس سونوگرافی پخش شد.
همه دست زدن.
هیونجین پشونی آش روی پیشونی من گذاشت.
چشمانش برق میزد.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
یکی از دوستاش دعوتش كرده بود توى كلاب.
اونجا دور از فضا نشسته نفس عميقى ميكشه.
ليوانش داخل دستاش بود.
خسته بود از بچه دار شدن منصرف شده.
دستش روى شكمش بود.
ويسكى نوشيد.
گلوی او سوخت ولى اهميتى نداد.
با دست يك نفر وايستاد.
لمس آشنا.
هيونجين: لطفا اين كارو نكن همه چی رو چهیونگ بهم گفت جيزل:تو اينجا چیکار ميكنى چرا اومدى اينجا
دختر بغل كرد سرش نوازش كرد.
اشک از چشمانش پايين ميومد.
اين حس با هيچ چیز توى دنيا عوض نمى كرد.
تنها راه آروم كردن دختر لمس او بود.
نگاه او.
هفته ها گذشت.
یک روز مونده بود تا عروسى.
باهم رفتن مزون لباس عروس.
هر كدوم كه انتخاب كرده بودن جيزل پرو مى كرد و از اون
میومد بيرون و هيونجين بهش نظر ميداد.
دوباره جيزل رفت داخل پرو و يک لباس ديگر پوشيد.
هیونجین قهوه مينوشيد.
جيزل:هيونجين
نگاهشو بالا آورد و فقط خيره شده.
جيزل:چطوره؟
سرش تكون داد لبخند زد.
هيونجين:خيلى قشنگه ميشه همين برامون حساب كنيد
هيونجين بعد كلى گشتن كت و شلوار مشكى خريد.
باهم رفتن خونه نفس عميقى كشيد.
هردو توى بغل هم خوابيدن.
ساعت ۱۴:١١ دقيقه بعداز ظهر.
ميكاپ آرتيست ها آرايش تكميل مى كردند.
موهاش درست كردن.
لباس عروس پوشيد و از اينه به خودش نگاه مى كرد.
همه چی آماده بود.
صداى در زدن شنيده شد.
جيزل:بيا تو
هیونجین وارد اتاق شد از پشت دخترک بغل كرد.
زير لب.
هيونجين:خوشگل شدى
نور های گرم گل آرایی سفید.
دستمو روی بازو هیونجین گذاشتم بهم نگاه کردیم وارد سالن شدیم.
همه با دیدن ما بلند شدن و با لبخند دست میزدن.
بعد چند لحظه سکوت حکم فرما بود.
هیونجین نگاه روی دختر عمیق و مطمئن داشت.
با صدای گفتن بله هردو ما همه دست زدن و تشویق کردن.
با صدایی که فقط میتونست خودشون بفهمن لب زد.
هیونجین:فقط مال منی بانو
لبخند زد.
جیزل:توهم فقط مال منی شازده
بوسه کوتاهی زدیم.
نوبت رقص تانگو بود پا به پای هم حرکت میکردند.
مهمونا با لبخند محو ما شده بودن.
رقص که تموم سالن دوباره پر صدای تشویق شد.
هیونجین و جیزل روی صندلی نشسته بودن.
بقیه دورشون جمع شده بودن.
همه جا تاریک بود پرده بزرگ سالن روشن بود.
ویدیو پخش شد.
توی اتاق درحال آرایش شدن بود.
چهیونگ:خوشبختی توی چی حس کردی
جیزل میخندید به دوربین نگاه کرد.
جیزل:خوشبختی توی هیونجین دیدم چیزی که قبلا نمیدونستم چیه
اشک از چشمای دختر پایین اومد.
کل فیلمای ما پخش شد.
آخر فیلم صدای ضربان قلب بچه پخش شد.
عکس سونوگرافی پخش شد.
همه دست زدن.
هیونجین پشونی آش روی پیشونی من گذاشت.
چشمانش برق میزد.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
- ۱.۶k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط