سناریو بلولاک
سناریو بلولاک
اگه مثل بچهها تو بارون بپر بپر کنیم سرما بخوریم..
چیگیری/آریو/کایزر: ده بار گفتم موقع بارون نرو بیرون الان قیافتو نگاه شبیه گدا سر کوچه شدی..
ا.ت: حرفات برام اهمیت نداره..
چیگیری/ آریو/کایزر: اگه حرفمو گوش ندی شب باید خونه بابات بخوابی!
ا.ت: باشه حالا_(از درون داری میمیری)
کازوما/کایزر/کاراسو:بحبح فقط سرما خوردی حالا چرا نمیتونی از جات بلند شی کوچولو؟پوزخند*
ا.ت: به تو چه_
کازوما/کایزر/کاراسو: ببینم از کی انقد زبون دراز شدی این پررو بازیات بدبختت میکنه کوچولو!
دارا/شیدو: تا فهمید سرما خوردی میخاست کمتر اذیتت کنه..ولی حواتو داشت(آدم شدن_*)
رئو: با نگرانی میاد سمتت میگه_
رئو: عزیزم حالت خوبه؟ رنگ گچ شدی سرما خوردی؟_ چرا به من نگفتی.. میخای بریم بیمارستان؟_قرص میخای؟(اون بجات داشت میمرد*)
ا.ت: عزیزم من حالم خوبه فقط میخام بخوابم..
رئو: بیا قبلش بریم بیمارستان فقط میخام ببینم حالت واقعا خوبه یا نه..
ا.ت: عزیزم من حالم خوبه نگران نباش..
رئو: بسه انقدر رو حرف من حرف نزن!عربده*
دستتو محکم گرفت کشوند توی ماشین*
بردت بیمارستان و دکتر قرص داد خوردی خوب شدی_*
ناگی/لورنزو: بدبخت خودش مریضه_
رین/سائه: نمیزاشت از جات تکون بخوری..اگه حرفی میزدی سرت داد میزد_
لاوینو/باچیرا: پرنسس من سرما خورده؟_ مگه نگفتم نپر تو آب مریض میشی؟..
ا.ت: چرا خب.. *زیرلب* هرچند واسم اهمیتی نداری_
لاوینو/باجیرا: نشنیدم یبار دیگه تکرار کن!
ا.ت: من چیزی نگفتم..
صیک*
ایساگی/یوکیمیا: بچم انقد مهربونه واست سوپ درست میکرد مثل بچه ها باهات رفتار میکرد و اصلا تمرین نمیرفت فقط حواسش به تو بود..
سندو/ایکو: علاقش نسبت بهت کم شده بود چون بهش اهمیت نمیدادی.. ولی بلاک کرد و قبلش گفت:
لیاقت خوبیه منو نداری از زندگیم گمشو_
ا.ت:(ری اکشن خودت واقعا چیه؟)
تموم*
بعدی چی باشه؟🌚🎀☝
اگه مثل بچهها تو بارون بپر بپر کنیم سرما بخوریم..
چیگیری/آریو/کایزر: ده بار گفتم موقع بارون نرو بیرون الان قیافتو نگاه شبیه گدا سر کوچه شدی..
ا.ت: حرفات برام اهمیت نداره..
چیگیری/ آریو/کایزر: اگه حرفمو گوش ندی شب باید خونه بابات بخوابی!
ا.ت: باشه حالا_(از درون داری میمیری)
کازوما/کایزر/کاراسو:بحبح فقط سرما خوردی حالا چرا نمیتونی از جات بلند شی کوچولو؟پوزخند*
ا.ت: به تو چه_
کازوما/کایزر/کاراسو: ببینم از کی انقد زبون دراز شدی این پررو بازیات بدبختت میکنه کوچولو!
دارا/شیدو: تا فهمید سرما خوردی میخاست کمتر اذیتت کنه..ولی حواتو داشت(آدم شدن_*)
رئو: با نگرانی میاد سمتت میگه_
رئو: عزیزم حالت خوبه؟ رنگ گچ شدی سرما خوردی؟_ چرا به من نگفتی.. میخای بریم بیمارستان؟_قرص میخای؟(اون بجات داشت میمرد*)
ا.ت: عزیزم من حالم خوبه فقط میخام بخوابم..
رئو: بیا قبلش بریم بیمارستان فقط میخام ببینم حالت واقعا خوبه یا نه..
ا.ت: عزیزم من حالم خوبه نگران نباش..
رئو: بسه انقدر رو حرف من حرف نزن!عربده*
دستتو محکم گرفت کشوند توی ماشین*
بردت بیمارستان و دکتر قرص داد خوردی خوب شدی_*
ناگی/لورنزو: بدبخت خودش مریضه_
رین/سائه: نمیزاشت از جات تکون بخوری..اگه حرفی میزدی سرت داد میزد_
لاوینو/باچیرا: پرنسس من سرما خورده؟_ مگه نگفتم نپر تو آب مریض میشی؟..
ا.ت: چرا خب.. *زیرلب* هرچند واسم اهمیتی نداری_
لاوینو/باجیرا: نشنیدم یبار دیگه تکرار کن!
ا.ت: من چیزی نگفتم..
صیک*
ایساگی/یوکیمیا: بچم انقد مهربونه واست سوپ درست میکرد مثل بچه ها باهات رفتار میکرد و اصلا تمرین نمیرفت فقط حواسش به تو بود..
سندو/ایکو: علاقش نسبت بهت کم شده بود چون بهش اهمیت نمیدادی.. ولی بلاک کرد و قبلش گفت:
لیاقت خوبیه منو نداری از زندگیم گمشو_
ا.ت:(ری اکشن خودت واقعا چیه؟)
تموم*
بعدی چی باشه؟🌚🎀☝
- ۸۷۸
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط