بعضی داغ‌ها را نمی‌شود توضیح داد… فقط باید با آن‌ها زندگی

بعضی داغ‌ها را نمی‌شود توضیح داد… فقط باید با آن‌ها زندگی کرد.😢

پیروز… پسر کوچولوی ما…

مدتی با درد جنگید. ریه‌های خسته و کلیه‌هایی که دیگر توان نداشتند… اما دلش هنوز می‌خواست بماند.

تا آخرین لحظه نفس کشید… انگار هر نفسش یک خداحافظی آرام بود.😮‍💨

ما فقط نگاه می‌کردیم و دل‌مان با هر نفس سخت او می‌شکست.💔

و بعد از پیروز… پسته.

دختر آرام و مهربانی که همیشه کنارش بود. بعد از رفتن پیروز، انگار دنیا برایش خالی شد.

غذا نخورد… کم‌کم ساکت شد… و روز به روز خاموش‌تر.

نه زخمی داشت و نه بیماری‌ای که دیده شود… فقط دلش طاقت دوری پیروز را نداشت.😭

انگار دل کوچک یک گربه از دلتنگی شکست.

و ما با چشم‌های خودمان دیدیم که گاهی عشق آن‌قدر عمیق است که نبودنش هم می‌تواند جان بگیرد.

حالا خانه بدون پیروز و پسته ساکت‌تر شده… جایشان در قلب ما همیشه خالی می‌ماند.🖤

اما هنوز شش قلب کوچک دیگر در خانه می‌تپد که این روزهای سخت را برای ما قابل تحمل می‌کنند:

🐈‍⬛تیمو، میشا، نقره، خورشید، توسکی و کایکو.🐈

دل ما هنوز به بودن آن‌ها گرم است… و شاید آن‌ها هم کمی از جای خالی پیروز و پسته را آرام‌تر کنند.

پیروز و پسته عزیزمان… شما همیشه در قلب ما زنده می‌مانید.

دو گل کوچکی که آمدند و به ما یاد دادند عشق، حتی در سکوت هم عمیق‌ترین معنا را دارد.

روحتان آرام 🐾🖤
دیدگاه ها (۰)

همه،دوردست را نگاه می‌کنند…انگارخطر همیشه آن‌سوی مرزهاست.کسی...

┄┅❀༺⃟🌙⸙شب که می‌شود، انگار دنیا کمی آرام‌تر نفس می‌کشد. سکوت...

وقتی به هیچ وجه دلش با تو جور نیستکم دست و پا بزن که رسیدن ب...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

به یاد سولی عزیزم در سالگرد پروازش می گویند مرگ پایان زندگی ...

شخصیت‌های داستان اتفاق ممنوعه ✦🖤 BTSRM | کیم نامجونرهبر گروه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط