#بازی_بخت

#بازی_بخت
هر که آمد نظری داشت به صحرای دلم
نظری داشته هر کس به الفبای دلم

نفسِ خاطره ها تنگ شد از دوری تو
تو چه میدانی از احساسِ فریبای دلم

آخرینِ خواهشِ من دیدنِ چشمانِ تو بود
باز کن  پنجره را سوی تمنای دلم

یک طرف عشقِ تو و سوی دگر ماتمِ من
خسته ام از خودم و تک تکِ غمهای دلم

آمدی دل ببری جانِ مرا هم بردی
وای بر حالِ من و حالِ زلیخای دلم

نه کسی در دلِ من جای تو را میگیرد
نه کسی مانده به پای من و رویای دلم

با خیالِ تو به سر بردم و افسوس که تو
همه ی عمر نشستی به تماشای دلم

من و دل گریه کُنان دست به دامانِ توایم
دلِ تو سوخته از غصه ی فردای دلم
دیدگاه ها (۰)

لطفا ورق بزنید#آرزو #زندگی #ماشین #لذت #حق_مردم #آرامش #خوشب...

آمدے دل ببرے جانِ مرا هم بردیواے بر حالِ من و حالِ زلیخاے دل...

گل حسرت رخسار فریبای توداردآئینه غم شربت لبهای تو داردیک باو...

گل حسرت رخسار فریبای توداردآئینه غم شربت لبهای تو داردیک باو...

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم سازتا راه به سوی دل تو باز شود...

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم سازتا راه به سوی دل تو باز شود...

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم سازتا راه به سوی دل تو باز شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط