دیوانه شده بود

دیوانه شده بود! 
دیوانه از نگاهش؛
دیوانه از صدایش؛
دیوانه از حرارت لبهایش؛
دیوانه از برخورد لبها ی سرکشی که کنج لبهایش را سوزانده بود؛ 
دیوانه از نجوایی که گوشش را در خود بلعیده بود!

̶س̶ر̶خ̶پ̶و̶ش̶
دیدگاه ها (۰)

+ دیگه مانند قبل نیستی اوژنیدیگه بوی نعناع نمیدی.دیگه مثل قب...

گریه نکن اوژنی،من را در اشک هایت غرق نکن..تو که نمی‌خوای ژنر...

شاهزاده زیبای من تو قول داده بودی که معشوقه ات را آرام کنی پ...

-اگر اتفاقی پیش اومد...  -کافیه صدام بزنی!کافیه صدام کنی جون...

stranger vibe

جونگکوک دور تا دور میز را چک کرد تمام عنوان های غذا روی میز ...

p 60ایونت مجلل بود. نورها گرم و طلایی، صدای موزیک ملایم تو ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط