فقط اونجا که هی صدای تلویزیون بلند می کرد ولی هیچی نمی

فقط اونجا که هی صدای تلویزیون بلند می کرد ولی هیچی نمی شنوید کلی گریه کردم براش😢😢
دیدگاه ها (۵)

خدا خودش می‌دونه چقدر دلم براش تنگ شده 🥲 ولی نمیتونم ببینمشب...

ولی این اوایل داستان که مشروب می‌خورد و بعد هیچی یادش نمی‌یو...

پارت یک

P⁵

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

هی🙁🙁🙁 دست اون نویسنده می شکست آخر داستان رو اینطوری نمی کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط