White Lotus | Part 16
White Lotus | Part 16
همان شب...
کنسرت پایان سال.
پشت صحنه، همه در حال آماده شدن بودند.
صدای تشویق تماشاگران حتی از پشت پرده هم شنیده میشد.
سوآ آخرین بار میکروفونش را امتحان کرد.
استایلیست: «همهچی آمادهست.»
سوآ: «ممنون.»
در همان لحظه، جونگکوک از کنار اتاق گریم رد شد.
چشمش به سوآ افتاد.
چند ثانیه هر دو فقط به هم نگاه کردند.
جونگکوک لبخند کوچکی زد.
سوآ هم لبخند زد...
اما این بار هیچکدام به سمت هم نرفتند.
چند دقیقه بعد...
دستیار صحنه: «کیم سوآ، جونگکوک! دو دقیقه تا اجرا!»
هر دو کنار ورودی صحنه ایستادند.
صدای شمارش معکوس بلند شد.
همه:
«سه... دو... یک...»
نورهای سالن روشن شدند.
با اولین نت آهنگ، فریاد هزاران نفر بلند شد.
سوآ نفس عمیقی کشید و شروع به خواندن کرد.
چند ثانیه بعد، جونگکوک وارد قسمت خودش شد.
مثل همیشه...
همهچیز بینقص بود.
در اواسط اجرا، طبق طراحی صحنه، هر دو باید به سمت مرکز سن میرفتند.
وقتی مقابل هم ایستادند، برای چند لحظه نگاهشان به هم گره خورد.
سوآ یاد حرف مدیرش افتاد...
«فاصلهتون رو حفظ کنید.»
برای همین، خیلی زود نگاهش را از جونگکوک گرفت.
جونگکوک این تغییر را کاملاً حس کرد.
اما چیزی نگفت.
بعد از پایان اجرا...
تماشاگرها هنوز تشویق میکردند.
سوآ و جونگکوک تعظیم کردند و از صحنه پایین آمدند.
همین که وارد راهرو شدند، یکی از اعضای تیم با هیجان به سمتشان دوید.
کارمند: «اجراتون فوقالعاده بود!»
جونگکوک: «ممنون.»
کارمند: «راستی، مدیرها گفتن امشب همه برای جشن پایان پروژه دعوتن.»
سوآ با تعجب گفت:
سوآ: «امشب؟»
کارمند: «آره، همهی اعضای پروژه هستن.»
ساعت ۱۰ شب...
رستوران تقریباً پر شده بود.
اعضای تیم دور یک میز بزرگ نشسته بودند.
صدای خنده و صحبت همهجا پیچیده بود.
سوآ کمی دیرتر رسید.
همین که وارد شد، همه برایش دست تکان دادند.
تنها صندلی خالی...
کنار جونگکوک بود.
سوآ چند لحظه مکث کرد.
بعد آرام روی همان صندلی نشست.
جونگکوک: «فکر کردم نمیای.»
سوآ: «میخواستم نیام... ولی مدیر اصرار کرد.»
جونگکوک خندید.
جونگکوک: «خوبه که اومدی.»
در همان لحظه، گارسون نوشیدنیها را آورد.
سوآ دستش را دراز کرد تا لیوانش را بردارد...
اما درست همان لحظه، دست جونگکوک هم به همان لیوان برخورد کرد.
هر دو سریع دستشان را عقب کشیدند.
سوآ: «ببخشید...»
جونگکوک: «نه، تقصیر من بود.»
چند نفر از اعضای تیم با لبخند به آن دو نگاه کردند.
یکی از رقصندهها آرام زیر لب گفت:
رقصنده: «این دوتا حتی سر برداشتن یه لیوان هم باهم هماهنگن.»
همه خندیدند.
سوآ از خجالت سرش را پایین انداخت.
جونگکوک هم فقط لبخند زد.
اما هیچکدام متوجه نبودند...
از پشت شیشهی رستوران، لنز یک دوربین، درست روی میز آنها زوم کرده بود.
همان شب...
کنسرت پایان سال.
پشت صحنه، همه در حال آماده شدن بودند.
صدای تشویق تماشاگران حتی از پشت پرده هم شنیده میشد.
سوآ آخرین بار میکروفونش را امتحان کرد.
استایلیست: «همهچی آمادهست.»
سوآ: «ممنون.»
در همان لحظه، جونگکوک از کنار اتاق گریم رد شد.
چشمش به سوآ افتاد.
چند ثانیه هر دو فقط به هم نگاه کردند.
جونگکوک لبخند کوچکی زد.
سوآ هم لبخند زد...
اما این بار هیچکدام به سمت هم نرفتند.
چند دقیقه بعد...
دستیار صحنه: «کیم سوآ، جونگکوک! دو دقیقه تا اجرا!»
هر دو کنار ورودی صحنه ایستادند.
صدای شمارش معکوس بلند شد.
همه:
«سه... دو... یک...»
نورهای سالن روشن شدند.
با اولین نت آهنگ، فریاد هزاران نفر بلند شد.
سوآ نفس عمیقی کشید و شروع به خواندن کرد.
چند ثانیه بعد، جونگکوک وارد قسمت خودش شد.
مثل همیشه...
همهچیز بینقص بود.
در اواسط اجرا، طبق طراحی صحنه، هر دو باید به سمت مرکز سن میرفتند.
وقتی مقابل هم ایستادند، برای چند لحظه نگاهشان به هم گره خورد.
سوآ یاد حرف مدیرش افتاد...
«فاصلهتون رو حفظ کنید.»
برای همین، خیلی زود نگاهش را از جونگکوک گرفت.
جونگکوک این تغییر را کاملاً حس کرد.
اما چیزی نگفت.
بعد از پایان اجرا...
تماشاگرها هنوز تشویق میکردند.
سوآ و جونگکوک تعظیم کردند و از صحنه پایین آمدند.
همین که وارد راهرو شدند، یکی از اعضای تیم با هیجان به سمتشان دوید.
کارمند: «اجراتون فوقالعاده بود!»
جونگکوک: «ممنون.»
کارمند: «راستی، مدیرها گفتن امشب همه برای جشن پایان پروژه دعوتن.»
سوآ با تعجب گفت:
سوآ: «امشب؟»
کارمند: «آره، همهی اعضای پروژه هستن.»
ساعت ۱۰ شب...
رستوران تقریباً پر شده بود.
اعضای تیم دور یک میز بزرگ نشسته بودند.
صدای خنده و صحبت همهجا پیچیده بود.
سوآ کمی دیرتر رسید.
همین که وارد شد، همه برایش دست تکان دادند.
تنها صندلی خالی...
کنار جونگکوک بود.
سوآ چند لحظه مکث کرد.
بعد آرام روی همان صندلی نشست.
جونگکوک: «فکر کردم نمیای.»
سوآ: «میخواستم نیام... ولی مدیر اصرار کرد.»
جونگکوک خندید.
جونگکوک: «خوبه که اومدی.»
در همان لحظه، گارسون نوشیدنیها را آورد.
سوآ دستش را دراز کرد تا لیوانش را بردارد...
اما درست همان لحظه، دست جونگکوک هم به همان لیوان برخورد کرد.
هر دو سریع دستشان را عقب کشیدند.
سوآ: «ببخشید...»
جونگکوک: «نه، تقصیر من بود.»
چند نفر از اعضای تیم با لبخند به آن دو نگاه کردند.
یکی از رقصندهها آرام زیر لب گفت:
رقصنده: «این دوتا حتی سر برداشتن یه لیوان هم باهم هماهنگن.»
همه خندیدند.
سوآ از خجالت سرش را پایین انداخت.
جونگکوک هم فقط لبخند زد.
اما هیچکدام متوجه نبودند...
از پشت شیشهی رستوران، لنز یک دوربین، درست روی میز آنها زوم کرده بود.
- ۱.۳k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط