بنگر این سیب که بر روی زمین افتاده ست

بنگر این سیب که بر روی زمین افتاده ست
غیرت سبز درخت است چنین افتاده ست

آنکه سر سبزترین میوه ی این ناحیه بود
پای آن هرزه علف هاست،ببین افتاده است

کاش دندان زده و زخمی ِ منقار نبود
سبزرویی که چنین زرد و حزین افتاده ست

آن که در اوج به خورشید نظر می انداخت
در کنار دوسه تن سایه نشین افتاده ست

از زمانی که دچار تب رفتن شده است
روی حیثیت این قافله چین افتاده است

منم آن سیب زمین خورده که از دوری تو
به نفس های شب ِ بازپسین افتاده ست

تو چه رازی،که هر آن کس که تو را نشناسد
از نگاه همه ی اهل یقین افتاده ست

من غم انگیزترین شعر جهانم بی تو
که هم از اسب هم از باور زین افتاده ست...
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

🖤 پارت ۲۹ | «مردی که مرده بود»لانا به تصویر خیره مانده بود.—...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

بسم الله الرحمن الرحیم نه رنج و نه لذت :جهنم و بهشت هر دو تط...

⭕️ واکنش کاربران به پخش مستندی درباره نجات خلبان آمریکایی از...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط