پدربزرگ مرد!

پدربزرگ مرد!
انقدر كه سيگار ميكشيد...
مادربزرگ ساعت زنجيردار او را كه
هميشه به جليقه اش سنجاق زده بود
به من بخشيد ، بعدها كه ساعت خراب شد
ساعت ساز عكس كسي را به من داد
كه در صفحه پشتي ساعت مخفي شده بود...
دختر جواني كه هيچ شبيه جواني مادربزگ نبود!
پدربزرگ چقدر سيگار ميكشيد...
دیدگاه ها (۵)

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

وقتی اسپایدرمن بود و تو... ᴘᴀʀᴛ1شاید بگید این ها همش الکی ول...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط