پدربزرگ مرد!

پدربزرگ مرد!
انقدر كه سيگار ميكشيد...
مادربزرگ ساعت زنجيردار او را كه
هميشه به جليقه اش سنجاق زده بود
به من بخشيد ، بعدها كه ساعت خراب شد
ساعت ساز عكس كسي را به من داد
كه در صفحه پشتي ساعت مخفي شده بود...
دختر جواني كه هيچ شبيه جواني مادربزگ نبود!
پدربزرگ چقدر سيگار ميكشيد...
دیدگاه ها (۵)

حسی که گفتم شایدبا کمی قدم زدن بگذردمرا وسط خیابانبه گریه ان...

به دنبال کسی باشکه دلش پنجره ی بازِ نگاهت باشد

مرد عنکبوتی دوست مسلمون من😂

والا

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۸مشغول پخت سوپ شدم و کنجکاوا...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 168✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط