رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۱۷

دیانا: با هق لب زدم من میخوام برم خونمون

ارسلان: عصبی شدم و محکم گفتم نه

دیانا: گریم بیشتر شد و با هق گفتم میخوام برم

ارسلان: اخم بین ابرو هام بیشتر شد و گفتم من نمیزارم بری

دیانا: من اینجا امنیت ندارم من میخوام برم

ارسلان: قول میدم دیگه هیچ اتفاقی برات نیوفته

دیانا: به چشاش نگاه کردم و مظلوم گفتم بزار برم

ارسلان: داشتم خام چشاش میشدم سریع نگاهم و گرفتم و عصبی گفتم تو هیجا نمیری

دیانا: آروم هق میزدم من دلم نمیخواست اینجا باشم من میترسیدم
دیدگاه ها (۵)

رمان شازده کوچولو پارت ۱۸ارسلان :وقتی متوجه نمیشدباید عصبی ب...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۹ارسلان: درازش کردم رو تخت پتو روش ک...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۵ و ۱۶ارسلان: چیکارش داری ولش کن ببی...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۴دیانا: نفس داشت گریه میکرد رفتم پیش...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

پلیس در آستانه مافیا پارت 32 منظورش چی بود این کی بود که سنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط