چشمهایت شبیه لحظهای هستند که دنیا برای چند ثانیه آرام م
چشمهایت شبیه لحظهای هستند که دنیا برای چند ثانیه آرام میشود؛ همان مکث کوتاهی که میان شلوغی زندگی میافتد و آدم میفهمد هنوز چیزهایی هست که ارزش دیدن دارد.
وقتی نگاهت میکنم، حس میکنم تمام مسیرهایی که اشتباه رفتم، همه جادههایی که به بنبست رسیدند، فقط میخواستند مرا به جایی برسانند که تو ایستادهای.
عمق نگاهت مثل دریاییست که هیچوقت آدم را خسته نمیکند؛ هر موجش حرفی دارد، هر سکوتش اتفاقی است.
انگار چشمهایت یادشان نمیرود که با یک نگاه ساده چطور میشود دل را آرام کرد، یا حتی خراب.
و بعد لبخندت…
لبخند تو همان نقطهی عطفِ روزهای معمولی من است؛ همان لحظهای که نور از پشت ابر بیرون میزند و هوا را روشنتر از قبل میکند.
وقتی لبخند میزنی، انگار جهان از اول نوشته میشود؛ سادهتر، مهربانتر، زیباتر. لبخندت از آن جنس است که حتی اگر دلیلش را ندانم، باز دلم میخواهد شریکش باشم.
از آن لبخندهایی که نمیشود نادیده گرفت؛ انگار بین هزار چهره هم نگاه میکنی و فقط همان یک لبخند را پیدا میکنی.
گاهی فکر میکنم شاید راز دوست داشتنت همین باشد: ترکیب چشمهایی که جهان را آرام میکنند و لبخندی که جهان را دوباره میسازد.
این دو کنار هم، معجزهای میشوند که نه میتوان توضیحش داد و نه میتوان فراموشش کرد.
تنها میتوان عاشقش بود؛ آرام، عمیق، و بیهیچ مقاومتی.
تَمامِ زِندِگیَم بِبینَد تا بِفَهمَد چِقَدر دوستَش دارَم.
مخاطب؟؟معلومه بیوممم
وقتی نگاهت میکنم، حس میکنم تمام مسیرهایی که اشتباه رفتم، همه جادههایی که به بنبست رسیدند، فقط میخواستند مرا به جایی برسانند که تو ایستادهای.
عمق نگاهت مثل دریاییست که هیچوقت آدم را خسته نمیکند؛ هر موجش حرفی دارد، هر سکوتش اتفاقی است.
انگار چشمهایت یادشان نمیرود که با یک نگاه ساده چطور میشود دل را آرام کرد، یا حتی خراب.
و بعد لبخندت…
لبخند تو همان نقطهی عطفِ روزهای معمولی من است؛ همان لحظهای که نور از پشت ابر بیرون میزند و هوا را روشنتر از قبل میکند.
وقتی لبخند میزنی، انگار جهان از اول نوشته میشود؛ سادهتر، مهربانتر، زیباتر. لبخندت از آن جنس است که حتی اگر دلیلش را ندانم، باز دلم میخواهد شریکش باشم.
از آن لبخندهایی که نمیشود نادیده گرفت؛ انگار بین هزار چهره هم نگاه میکنی و فقط همان یک لبخند را پیدا میکنی.
گاهی فکر میکنم شاید راز دوست داشتنت همین باشد: ترکیب چشمهایی که جهان را آرام میکنند و لبخندی که جهان را دوباره میسازد.
این دو کنار هم، معجزهای میشوند که نه میتوان توضیحش داد و نه میتوان فراموشش کرد.
تنها میتوان عاشقش بود؛ آرام، عمیق، و بیهیچ مقاومتی.
تَمامِ زِندِگیَم بِبینَد تا بِفَهمَد چِقَدر دوستَش دارَم.
مخاطب؟؟معلومه بیوممم
- ۱۱.۴k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط