#مسافرکربلا

#مسافرکربلا
روز شمار سفر به کربلا :

نمی دانم چرا اینگونه شدم.
من کربلا زیاد رفتم، حتی یادم نمی رود که صبح از کربلا آمدم عصری با یک کاروان دیگر راهی شدم.
اما این بار فرق دارد.
انگار آخرین مُهلت است .
گویا کار من به وقتهای اضافه رسیده و گل طلایی.
انگار نتیجه ی یک عمر را می خواهند در این سفر به من نشان بدهند.
گویا این سفر راه نجاتی است که برای یک بی لیاقت باز شده.
بعضی وقتها چیزهایی را متوجه می شوم که دیگران آن را نمی فهمند و این یکی از این تجربه هاست.
حسی می گوید یا همه چیز تمام می شود و یا مسیر تازه ای جلوی پایم باز می شود.
ای کاش من محمود آنجا بمانم اگر بازگشتی هست نوکر برگردد.

مدال افتخارم نوکری بر حضرت مولاست
که اینسان نوکری شاهی من بر عالم بالاست

#امام_حسین
#کربلا
#عشق
#کمیل

۵ روز تا وعده گاه
دیدگاه ها (۰)

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸ویو میکا_____صبح هنوز ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط