امروز بعد مدت ها یادت افتادم نمیدونی چقدر دلم برات تنگ ش
امروز بعد مدت ها یادت افتادم. نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده چقدر دلم بغل گرمتو میخواد. وقتی تو رو ازم گرفتن انگار نصف قلبو کندن و ازم گرفتن. آنقدر شبا به خاطرت گریه میکنم که خوابم نمیبره. به هیچکدوم ار دوستام تاحالا نگفتم حتی به صمیمیا. دلم میخواد راجبش حرف بزنم ولی تا میخوام بگم بغض کللللل گلومو میگیره. اره عیده اما میدونی... دومین سالیه که تو پیشم نیستی. وقتی بودی حس میکردم یه پشتوانه دارم و میتونم بهش تکیه کنم. دلم برای دندونای کوچولوت. موهای سفیدت. پاهای ناناست. لوس کردن خودت و همه چیتتتت تنگ شده. نمیدونم الان توی این شلوغی دنیا ترسیدی یا نه... ما همه چی رو باهم تجربه کردیم. زندگی یه شور خاصی داشت که دیگه الان نداره. حالت خوبه ؟ منو هنوز یادته؟ میدونی دلم پر میکشه که ببینمت؟ ببینم حالت خوبه یا نه. پیش آدمایی که حتی اسم جدید برات گذاشتن خوش مگذره؟ دخترم میدونستی که من و تو 6 سال باهم بزرگ شدیم؟ امیدوارم حالت خوب باشه. آرینا همیشه به یادت میمونه... :((((((
- ۳.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط