ای خنده ی تو دورترین خاطره ی من دیدار تو نایاب ترین منظره

ای خنده ی تو دورترین خاطره ی من دیدار تو نایاب ترین منظره ی من
ای دوری تو نیمه ی تاریک جهانم دلتنگی تو آتش افتاده به جانم
بگذار که من تشنه ی دریای تو باشم مجنون تو و دیده ی شیدای تو باشم
بگذار پس از این همه دلتنگی و دوری چون آینه در حال تماشای تو باشم
زیبایی این قصه از آغاز تو بودی من خاک نشین بودم و پرواز تو بودی
عشق آمد و آماده ی رنج سفرم کرد هر سو که دویدم به تو نزدیکترم کرد
دیدگاه ها (۰)

پلیس اسلحه نداشت

چند پارتی(وقتی رئیس مافیاس و...)پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط