part 7🦋
part 7🦋
فیک: پرنسس کوچولو پادشاه شب 👑🌌
______________________________
هان وو:بچه خیلی بزرگ شدی(لبخند تلخ)
(هان وو وسایل رو جمع کرد چند تا پماد و قرص گذاشت و رفت بیرون همه دم در اتاق وایساده بودن)
هان وو:تا چند روز نباید راه بره چندتا پماد گذاشتم اونا رو هر 2 ساعت بزنید و 10 دقیقه بعدش پانسمان کنید قرص هارو هم هر وقت دردش گرفت بدید بخوره
جیونگ:خیلی خب
هان وو:من دیگه میرم خداحافظ
همه: خداحافظ
موچی:بابا من نمیام
هان وو:باشه(رفت)
کوک:بریم اتاق من
موچی:هومم
(دوساعت بعد)
ویو لیلی
با سرو صدا هایی بیدار شدم که انگار از دیوار پشت سرم میومد برگشتم پاها خیلی درد میکرد پرده رو کنار زدم دیدم بالکن تبدیل به یه اتاقک شده بیشتر نگاه کردم دیدم جونگ کوک و اون پسره اسمش چی بود؟......آها جیمین دارن بازی میکنن اسمشو نمیدونستم فقط میدونستم کنسول بازیشون جدیده به پنجره تقه ای زدم ولی نشنیدن چون صدای حرف زدنشون بلند بود محکم تر زدم که هردوشون برگشتن منو که دیدن لبخند زدن پنجره رو باز کردم که جونگ کوک اومد منو بغل کرد. و بله همون پتو بلندم کرد برد پیش جیمین الان دقیقا من بین هردوشون بودم و داشتم چیپس میخوردم انقد حرف زدیم فیلم دیدیم که خسته شدیم همونجا خوابمون برد
(پایان ویو لیلی)
ویو چانهونگ
بیدار شدم دیدم ساعت 3 نصفه شبه جیونگ هم نیست رفتم دنبالش بگردم دیدم از تو حیاط به اتاقک کوک نگاه میکنه گفتم
چانهونگ:جیونگ!!!
جیونگ:هین ترسیدم،چیه؟ارومتر مگه نمیبینی خوابن!!!!
چانهونگ:اره ببخشید اینجا چیکار میکنی؟
جیونگ:ببین انگار پسرا هم با لیلی کنار اومدن♡💝
چانهونگ:اره،میگما تو خیلی وقته منو نبوسیدی(حالت متفکر یه چیزی بین این🤔و🙍🏻♀این)
جیونگ:ایگووو خجالت بکش
چانهونگ:چرا باید خجالت بکشم خب بوس میخوام
(جیونگ رفت و گونه شو بوسید)
چانهونگ:نه؛از لبب
جیونگ:آه
(رفتو لبشو بوسید)
چانهونگ:ممنون عشقم
جیونگ:..........
ادامه داره.......
(فقط منم که عاشق کاپل جیونگ و چانهونگ شدم؟)
فیک: پرنسس کوچولو پادشاه شب 👑🌌
______________________________
هان وو:بچه خیلی بزرگ شدی(لبخند تلخ)
(هان وو وسایل رو جمع کرد چند تا پماد و قرص گذاشت و رفت بیرون همه دم در اتاق وایساده بودن)
هان وو:تا چند روز نباید راه بره چندتا پماد گذاشتم اونا رو هر 2 ساعت بزنید و 10 دقیقه بعدش پانسمان کنید قرص هارو هم هر وقت دردش گرفت بدید بخوره
جیونگ:خیلی خب
هان وو:من دیگه میرم خداحافظ
همه: خداحافظ
موچی:بابا من نمیام
هان وو:باشه(رفت)
کوک:بریم اتاق من
موچی:هومم
(دوساعت بعد)
ویو لیلی
با سرو صدا هایی بیدار شدم که انگار از دیوار پشت سرم میومد برگشتم پاها خیلی درد میکرد پرده رو کنار زدم دیدم بالکن تبدیل به یه اتاقک شده بیشتر نگاه کردم دیدم جونگ کوک و اون پسره اسمش چی بود؟......آها جیمین دارن بازی میکنن اسمشو نمیدونستم فقط میدونستم کنسول بازیشون جدیده به پنجره تقه ای زدم ولی نشنیدن چون صدای حرف زدنشون بلند بود محکم تر زدم که هردوشون برگشتن منو که دیدن لبخند زدن پنجره رو باز کردم که جونگ کوک اومد منو بغل کرد. و بله همون پتو بلندم کرد برد پیش جیمین الان دقیقا من بین هردوشون بودم و داشتم چیپس میخوردم انقد حرف زدیم فیلم دیدیم که خسته شدیم همونجا خوابمون برد
(پایان ویو لیلی)
ویو چانهونگ
بیدار شدم دیدم ساعت 3 نصفه شبه جیونگ هم نیست رفتم دنبالش بگردم دیدم از تو حیاط به اتاقک کوک نگاه میکنه گفتم
چانهونگ:جیونگ!!!
جیونگ:هین ترسیدم،چیه؟ارومتر مگه نمیبینی خوابن!!!!
چانهونگ:اره ببخشید اینجا چیکار میکنی؟
جیونگ:ببین انگار پسرا هم با لیلی کنار اومدن♡💝
چانهونگ:اره،میگما تو خیلی وقته منو نبوسیدی(حالت متفکر یه چیزی بین این🤔و🙍🏻♀این)
جیونگ:ایگووو خجالت بکش
چانهونگ:چرا باید خجالت بکشم خب بوس میخوام
(جیونگ رفت و گونه شو بوسید)
چانهونگ:نه؛از لبب
جیونگ:آه
(رفتو لبشو بوسید)
چانهونگ:ممنون عشقم
جیونگ:..........
ادامه داره.......
(فقط منم که عاشق کاپل جیونگ و چانهونگ شدم؟)
- ۲۶۵
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط