میخواهم زیاد شوم...

زندگی برایم تکراری شده بود. یک زندگی تکراری که بین توالت و آشپزخانه می‌گذشت.
کار کردن‌ها و پول درآوردن‌هایم شده بود برای یک چهاردیواری که بتوانم در آن راحت، بخورم، بخوابم و...
حتی دعا کردن‌هایم برای این تکرار شدن‌ها بود.
من مانده بودم و این همه استعدادی که داشت در من می‌پوسید.
من مانده بودم و این همه تلاوت تکرار...


دوستی از راه رسید و مرا با یک صدا، مهمان کرد؛ صدایی که تا حدودی فهمیدم باید چه کنم. اگر خواستی تو هم بشنو...


با ما همراه باشید:
http://ble.ir/join/YWNjYTZiMj
دیدگاه ها (۱)

حسبنا الله و نعم الوکیل

پروردگارم با من است..

این جهاد تبیین جان استوارت رو ببینیم

اینا میخوان بیان بجنگ ایران... خخخ

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط