he Queen of My Heart ❤️👑

he Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
. پارت یازده.

ویو لیاـ
چند دقیقه روتخت درازکشیده بودم و به سقف خیره شده بودم بعدش بلند شدم چمدونمو باز کردم یه لباس راحت تر پوشیدم تا شاید خوابم ببره دو ساعت گذشته بود ولی حتا یکزره هم خواب به چشمم نمیومد
چند لحظه بعد با صدای شکمم یادم اومد که از صبح وقت نکردم چیزی بخورم،از اتاق بیرون اومدم و شروع کردم به صدا زدن یولا
لیا: یولا یولا خانوم کجایین
همونجوری که از پله ها پایین میرفتم
که چشم خورد به کایا که تو پذیرایی مشغول کار با لپتابش بود صدامو شنید و بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت
کایا: خودتو خسته نکن یولا نیست
لیا: چرا،، به من گفته بود کاری داشتم صداش کنم
کایا: دو ساعت که منتظر تو نمیشینه که صداش کنی.تو خونه کاری نداشت مرخصش کردم
لیا: بدون هیچ حرفی رفتم رو مبل رو به روش نشستم و نگاش کردم
کایا:هوفی کشیدمو لپ تاپمو بستم دست به سینه نگاش کردم
چی میخوای
لیا: گشنمه
کایا: غذا بخور 
لیا: اهم.. آقای کیم من تازه اومدم خونت جای هیچی رو نمیدونم
حتا مهمون نوازی هم بلد نیستی
کایا:اشپز خونه اونجاس
برو ببین (دوباره لپ تاپشو باز میکنه)
لیا: با عصبانیت بهش نگا کردم ولی چیزی نگفتم رفتم سمت اشپزخونه
شروع کردم به گشتن یخچال و کابینتا
بعد چن دقیقه گشتن با کلافگی برگشتم سمتش
تو خونت هیچ غذای اماده ای نداری حتا نودل فوری هم نداری انتظار داری چی بخورم
کایا: آشپزی بلند نیستی
لیا: اگه بلد بودم یچی درست میکردم
کایا: سفارش بده
لیا: اگه میخواستم سفارش بدم چیزی به شما نمیگفتم آقای کیم 
کایا: الان میخای من برات غذا درست کنم
لیا: نه فقط پاشو
کایا:کجا
لیا:بریم کافه میخای تا شب همینجوری کار کنی
کایا:آره.
لیا:رو مخ..الان فهمیدم چرا بابات انقدر اصرار داشت ازدواج کنی.(خیلی آروم میگه)
کایا: چیزی گفتی
لیا: هیچی، ولش کن. پاشو دیگه 😑
کایا با کلافگی از جاش بلند شد و لپ‌تاپشو برداشت.
کایا: عالی شد  بد بختیامون خیلی کم بود این یکی هم اضافه شد
لیا: یعنی میبریمم؟؟
کایا: نه خودت میای برو اماده شو
لیا: خوبه به درد یچی میخوری الان میرم
کایا: زود کار دارم
لیا: باشه باشه رفتم
قبل اینکه نظرش عوض شه با عجله رفتم تو اتاقم لباسمو عوض کردم موهامم باز گذاشتم چون فک میکردم اگه دیر کنم نظرش عوض میشه هیچ ارایشی هم نکردم و همونجوری رفتم
وقتی از اتاقم بیرون اومدم، کایا پایین به دیوار کنار در تکیه داده بود و مدام ساعتشو نگاه میکرد
رفتم پایین منو که دید درو باز کرد رفت سمت ماشین و سوار شد
منم بلافاصله رفتم دنبالش سوار شدم
همین که سوار شدم، کایا ماشینو روشن کرد و حرکت کرد.
چند دقیقه‌ای گذشت و من همچنان ساکت به بیرون خیره شده بودم.
لیا: چه کافه ای میریم
کایا: رسیدیم میبینی
لیا: خب باید بدونم شاید از اونجا بدم میاد
هیچ ری اکشنی به حرفم نشون نداد و بعد چند دقیقه یه جا پارک کرد و ماشینو خاموش کرد و پیاده شد منم پیاده شدم رفتیم تو کافه
همین که وارد شدم همه کار کنان کافه به سمتمون اومدن
.سلام آقای کیم خیلی خوش اومدید دوست دارید کجا بشینید
کایا: اونجا خوبه.
. باشه بفرمایید.
لیا: رفتیم پشت میز نشستیم و یکم بعد گارسون اومد
گارسون: چی میل دارید
کایا: چی میخای
لیا:یه نگا به منو انداختم و انتخاب کردم.اممم..خب پاستا
کایا: یدونه پاستا
گارسون:چشم الان میارم خدمتتو
لیا: یکی؟ تو نمیخوری
کایا: نه
چند دقیقه بعد پاستامو اوردن و شروع کردم به خوردن
کایاهم تکیه داده بود به صندلی و با گوشیش ور میرفت
چند لقمه خوردم و به کایا نگاهی انداختم 
لیا: مطمئنی چیزی نمیخای
بدون اینکه سرشو بالا بیاره جواب داد
کایا: غذاتو بخور
ادامه پاستارو خوردم ولی نتونستم تمومش کنم
لیا: من سیر شدم دیگه جا ندارم
کایا:(گوشیشومیزاره کنار) بخاطر دو لقمه تا اینجا کشوندیم
لیا: من کم نخوردم این زیاده
کایا بدون هیچ حرفی دستشو بالا اورد
همون لحظه یکی دیگه از کار کنان با یه کیو ار کد اومد سر میز خاستم گوشیمو از کیفم بیرون بیارم که کایا حساب کرد

لیا: خودم میتونستم
کایا: پاشو بریم

از کافه بیرون اومدیم و من پشت سر کایا راه افتادم. همین که به ماشین رسیدیم، کایا درو باز کرد و سوار شد.
منم سوار شدم و کمربندمو بستم.
و حرکت کردیم
تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
یکم بعد صدای زنگ تلفن از بلندگوی ماشین پخش شد یه نگا به مانیتور ماشین کردم نوشته بود حری
کایا انگشتشو روی مانیتور کشید و جواب داد
کایا: بگو حری
حری: چه خبر داداش خونه ای
کایا: نه پشت فرمونم، تو نباید الان سر کار باشی چرا زنگ زدی
حری: وقتی رسیدی خونه خبر بده، یه پرونده بابات داده بهم باید بیارمش برات
کایا: باشه
حری: باشه فعلاً
کایا: فعلاً
❤💋🍓..🎀🌸🦩
کامنت چک شه اینجا جا نشد
دیدگاه ها (۱۲)

The Queen of My Heart❤👑(ملکه قلب من) .پارت ده. .ویو لیا. تو ...

اجرای بی تی اس در اختتامیه جام جهانی 2026

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت نه. ویو لیاـ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط