مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂

#Part5

_اوکی بریم

وقتی رسیدم اونجا به یکی از بادیگارد هام اشاره کردم درو باز کنه وقتی بازش کرد رفتم داخل و دوتا بادیگارد مو دیدم که گفتم از زیر زبون دختره بکشن که جنس ها کجان  گفتم"

+دختره کجاست؟

رفتن کنار دختره رو دیدم لخت بود تموم بدنش خون ریزی کرده بود پشت و کمرش سوخته بود"

+هی حرو...می ها این چی کاریه با دختره کردین

_اقا هر کاری کردیم اعتراف نکرد ماهم مجبور شدیم

+اخه احمق من گفتم بهش یه درس بدین من که نگفتم دختره رو بکشینننن

_ببخشید قربان

+این دوتا رو هم زندانی کنید همین کاری که به سر این دختر اورده رو به سرشون بیارین تا درس عبرت بشه براشون که دیگه همچین غلطی نکنن به دکتر هم زنگ بزنید این دختر رو درمون کنه  مثل اینکه من باید از زیر زبون کوچولوش بکشم بیرون که جنس ها کجاست شما عرضه این کارو ندارین

《ویو ا/ت》

چشمامو به زور باز کردم اطرافمو نگا میکردم که چشمم به یه پرستار  خورد کنارم ایستاده بود یه  دختر بود وقتی دید چشمام رو باز کردم گفت"

+حالت خوبه؟

اروم سرم رو تکون دادم و گفتم"

_م... من ک.. کجام؟

+تو خونه ای عزیزم

_خ.. خونه؟

سری تکون داد گفت"

+اره من بیشتر نمیتونم توضیح بدم معاینه ت میکنم و میرم

معاینم کرد و شروع کرد به جمع کردن وسایل و وقتی کارش تموم شد گفت"

+حالت بهتر میشه پانسمان هارو هر چند ساعت یک بار عوض کن و نزار اب به زخم هات بخوره بعد یک یا دو روز میتونی بری حموم اما مواظب باش که قرص هارو سر ساعت بخوری

و قتی حرفش تموم شد رفت بیرون تقریبا حالم خوب بود ولی پشتم و کمرم داشت کم کم دردش شروع میشد معلوم بود اثر مسکن داره میره همینجور داشتم فکر میکردم که
یهو در باز شد همون اشغال بود که منو اورده بود اینجا

+ حالت ‌خوبه؟

_نوچه هات زدن منو داغون کردن بعد تو میپرسی حالت خوبه؟ یه نگاه بهم بکن خودت متوجه میشی عوضی

+ببین هر..زه با من درست صحبت کن ببین دارم باهات خوب رفتار میکنم بگو جنس ها کجاست

_ببین این چندمین باریه که میگم من نمیدونم بدونمم هم به تو نمیگم



یه سیلی محکم بهم زد بعد هم چونمو گرفت گفت"

+ببین تا فردا بهت فرصت میدم اگه نگی جنس ها کجاست خودم دست به کار میشم اینو الان گفته باشم بعدا پشیمونی فایده نداره

_هیچ کاری نمیتونی بکنی

+هه هه تو کی اینقدر بامزه بودی دختر
و بعد دوباره یه سیلی دیگه بهم زد و گفت"

+من تا فردا فرصت دادم خودتو جمع جور کن حوصله چرت پرت بازی یاتو ندارم

_من...

نذاشت حرفمو بزنم رفت بیرون

_ ایش مرتیکه قرمساق (فیکه ب دل نگیرین)

تقریبا نزدیک ساعت های 10 صبح بود یه خدمتکار اومد تو یه زن میانسال بود صبحونه رو گذاشت رو میز و گفت"

+دخترم خواهش میکنم باهاش کل کل نکن میترسم تورو هم بکشه

_یعنی من اولین دختری نیستم که اوردتش اینجا؟

+نه تو اولین دختری من منظورم پسر بود اون تا حالا بیشتر از 100 تا ادمو اینجا کشته حتی اجازه نمی‌داد یه روز اینجا بمونن حس میکنم میخواد تورو عذاب بده تو...

یهو جونگکوک اومد تو

+ممنون خدمتکار کیم میتونی بری

_خواهش میکنم قربان با اجازه

جونگکوک یه سری تکون داد و روشو به من کرد و گفت"

+خب فرصتت تموم شد زود باش بهم بگو جنس ها کجاست

_به چه زبونی بهت بگم نمیدونم؟ مگه مرض دارم که بهت نگم اخه چرا باور نمیکنی؟

+ چرا نداره که توام دختر باباتی دیگه

و بعدش اومد دستمو گرفت منو کشوند دنبال خودش پشتم و کمرم درد زیادی میکرد داد میزدم یواش خواهش میکنم ولی براش مهم نبود و

هی تند تر منو میکشوند دنبال خودش
ولی این دفعه رفتیم داخل یک اتاق
فک کنم اتاق خودش بود

یهو هولم داد رو تخت اومد جلو لباس مو برد بالا دستش رو گذاشت رو زخمم خیلی درد داشت تا تونستم جیغ زدم که گفت"

+الان میگی یا برم...

(ادامه دارد...)

--------------


نانازا امروز یکم سرم شلوغه باس اون کم نوشتم ب بزرگی خودتون ببخشین🫶🏻


#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
دیدگاه ها (۱)

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂‌#Part4یهو روشو به من کرد و گفت‌"+تو حرو...

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part3بردنمون تو خونه، مادر ناتنیم هم او...

کوک شوهر کینه ای Part76

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط