توی گلومون عربده بود، ولی صدامون و کم کردیم.... میدونم! ت

توی گلومون عربده بود، ولی صدامون و کم کردیم.... میدونم! تو قلبمون زخم زیاد بود، ولی ردش و محو کردیم....میدونم!همه ی اینارو میدونم عمر من ولی میخوام بشنومت، میخوام صدای خشدار و گرفتت رو که بهم میگی نعناع تهیونگ هیونگی رو بشنم، پس مثل قبل صداتو ازم نگیر، به حرفای توی ذهنت نگو ساکت باشن، برام حرف بزن لبخند من.....
~جونگ کوک

#اسلحه
#ویکوک
دیدگاه ها (۰)

مافیای من.......

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

life like hellp:13گوشی هنوز توی دستش می‌لرزید.به صفحه خیره ش...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 15سلیا بلند شد و چویا را ارام ص...

پارت 63(رادوین)نفس صدامون زد که بریم واسه شام . سر میز یه نگ...

پارت 63(رادوین)نفس صدامون زد که بریم واسه شام . سر میز یه نگ...

‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌از طرف انیتا ( لیو ) برای دوستانش :: 🤍سا...

برادر سختگیر و وحشی من...

عشق و نفرت ارن و لیوای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط