یه وقتایی هست که آدم فکر میکنه چقدر عجیبه این دنیا آدم

"یه وقتایی هست که آدم فکر می‌کنه چقدر عجیبه این دنیا. آدما میان، یه کارهایی می‌کنن، یه حرفایی می‌زنن و بعد می‌رن. ولی بعضی آدما، اونایی که انگار از اول یه جور دیگه‌ای خلق شدن، یه نور خاصی تو وجودشونه، یه قلبی دارن که انگار برای بخشیدن ساخته شده. اینا همونایی هستن که همیشه دم دستن، همیشه هستن. انگار یه جورایی جزئی از اثاثیه زندگی بقیه شدن.

مشکل اینجاست که همین 'همیشه بودن' یه بار سنگین رو دوششون می‌ذاره. چون وقتی یه چیزی همیشه هست، دیگه کسی بهش فکر نمی‌کنه. مثل هوایی که نفس می‌کشیم، یا زمین زیر پامون. تا وقتی هست، قدرشو نمی‌دونیم. تا وقتی هست، فکر نمی‌کنیم ممکنه یه روز نباشه.

آدمای مهربون هم همین‌طورن. چون همیشه هستن، همیشه آماده کمک، همیشه پای حرف بقیه، همه فکر می‌کنن این یه ویژگی ثابته، یه نیروی پایدار. فکر می‌کنن این مهربونی یه جور زره نامرئیه که هیچ‌وقت نمی‌شکنه. غافل از اینکه همین قلبی که انقدر مهربونه، گاهی از همه خسته‌تره. همین روحی که انقدر صبوره، گاهی از همه تشنه‌تره. تشنه یه توجه کوچیک، یه درک ساده، یه اینکه یکی هم بفهمه اون پشتِ این همه مهربونی، یه آدمه با تمام احساساتش. ولی خب... وقتی همه عادت کردن که همیشه یکی باشه که بهش تکیه کنن، کی وقت می‌کنه بپرسه حالِ اون که همیشه هست، چطوره؟ همین می‌شه که آدمای مهربون، با تمام قلبی که دارن، یه جورایی توی دنیای خودشون تنها می‌مونن."
دیدگاه ها (۸)

**بخش 1: لبخندِ پنهان**"پشت میز کافه نشسته بود و با قاشق چای...

𝔐 𝕸

ک. ونی انقد big big نکن تنها چیزی که بیگه fuck چاغال 🥱

#ناب_طوری 👌الهی نمیریم و این صحنه رو با چشمهامون ببینم🥲در جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط