رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۴۲

ارسلان، چیکار میکنی خان..... اون که دیانا

دیانا، ببخشید پیشونیم و گرفتم سرمو بالا گرفتم عه این اینجا چیکار میکنه مگه نباید دانشگاه باشه ببخشید شرمندم

ارسلان، اگه هرکی غیر از دیانا بود یه جوری بودم که کار میزدی خونم درنمی اومد

دیانا، دستمو از روی پیشونیم برداشتم دیدم خونه اهمیت ندادم استاد ببخشید خسارت میدم شرمندم

ارسلان، پیشونیتون

دیانا ،مهم نیست

ارسلان، چرا مهمه رفتم سمتش سرت کجا خورد


رمان رویای من

پارت ۴۳


دیانا، وقتی خوردم به ماشین شما سرم محکم خورد تو فرمون

ارسلان، دختر تو عقل تو کلت هست نباید نگاه کنی چیشده تازه خون میاد میگی مهم نیست آخه عقل داری تو

دیانا، سرمو انداختم پایین

ارسلان، ارسلان چرا با بچه این جوری حرف میزنی الان ولش کنم میزنه زیر گریه دیانا سرتو بگیر بالا

دیانا، سعی می کردم بغض مو تو گلوم خفه کنم

ارسلان، ببخشید من نمیخواستم این جوری حرف بزنم ولی خوب تو به خودت اهمیت نمیدی بیا بریم دکتر

دیانا، من هر وقت میخوام بیام دانشگاه یه چی میشه
دیدگاه ها (۳)

رمان رویای من پارت ۴۴ارسلان، مهم نیستش بیا بریم دکتر الان ای...

رمان رویای من پارت ۴۶دیانا، چرا باید اینطوری میشد یکم استراح...

رمان رویای من پارت ۴۱ارسلان، حالا چطوری به دیانا بگم آخه پس...

پارت ها داخل کامنت. بچه ها حمایت کم شده اگه اینطوری پیش...

رمان بغلی من پارت ۱۲۱و۱۲۲و۱۲۳ارسلان: محکم گوشه ای از ل*شو بو...

رمان بغلی من پارت های ۸۶و۸۷و۸۸ارسلان: من که باورم نمیشه دیان...

رمان بغلی من پارت ۱۳۵ارسلان :یعنی باید واقعا باور کنم ارسلان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط