چطور تونستی

" چطور تونستی؟"



سردی چشماش باعث یخ زدگی تمام سرباز ها شده بود
تن هاشون سست و سرد بود
و سر ها شون پایین

قدم هاشو آهسته برداشت
آهسته و استوار

هیچ چیز از دیدش پنهون نمی‌موند

به سمت یکی از سرباز ها قدم برداشت
از سر تا پا رَسدش کرد

گوشه ای از تیشرت خرمایی رنگ سرباز از زیر لباس سربازی دیده میشد

پاشو آروم روی بوت سرباز گذاشت
و ناگهان فشار غیر قابل تحملی وارد کرد

مشت های سرباز محکم گره شد
و انگشت هاشو توی کفش جمع کرد

که ناگهان صدای "تـق" مبهمی به گوش رسید

سرباز های دیگه با شنیدن صدا همانطور که سر هاشون پایین
بود چشم هاشون گرد شد

انگشت شکسته سرباز داخل بوت بی طاقتی می‌کرد

جئون نگاه ترسناکش رو به صورت سرباز داد و با دیدن دردش
نیشخند تمسخر آمیزی زد

پاشو با یه فشار دیگه از روی بوت سرباز برداشت
و به سمت بقیه. شون برگشت

نگاه خوانده نشده جئون روی صورت سربازان جا به جا میشد

سکوت سنگینی بود
تا با قدم های ارومش خارج شد

/فلش بک/

.... : آقای کیم ، متوجه صدای من هستید؟؟ حالتون خوبه ؟؟

ته : اه‍...

...


.... : به هوش آمدن ، بعد تموم شدن سرم ، میتونن مرخص بشن

جیمین : ممنون.

...... اه .. پسر ... می‌دونی بار چندمه که توی این هفته میای بیمارستان ؟ نمی‌خوای به خودت بیای ؟؟


جین : مثلا دکتری ولی اوضاعت از مریض هات هم بد تره


جیمین : لارا تا الان ۱۶ بار زنگ زده ، چه جوابی براش داری؟؟
میخوای بگی لارا همسر عزیزم متاسفم بخاطر اکسم دوباره زده به سرم و قرص خوردم ! اره ؟! *داد*


ته : *با شنیدن اسم لارا نفرت عمیقی تو چشماش افتاد و اشک هایش ریخت*


برگرفته شده از ....
دیدگاه ها (۰)

نلسون ماندلا‌ستم زمانی پایان می‌یابد،که ستم‌دیده تصمیم بگیرد...

نمیشه برام از اینا بخری:🥺

پارت ³³+( عقب هلش دادم ) _ آخ چرا میزنی سر زخمم + ای وای ببخ...

‿‿ ‿‿   ☆   ‿‿ ‿‿

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط