𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟑

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟑

_حالا من دیگه برم
+باشه خدافظ
_خدافظ
جیمین از خونه خارج شد و به طرف ماشین رفت
از خونه دور شد
_وای وای کوچولو هنوز میگه نکش بزاری لای نون بخوریش
ولی خدای چه بدنی داشت اوف هرچقد بکنمش بازم دلم میخوادش
جیمین همچنان داشت تو ماشین با خودش حرف میزد که به گوشیش نوتیف اومد
باز کرد دید نوتیف از طرف نیلا ست
«رسیدی؟؟ »
_ای کوچولو من دو دقیقه نشده اومدم چه زود برسم
جیمین به پیامک رفت تا جواب نوتیف نیلارو بده
_عروسک دو دقیقه نشده اومدم چه زود برسم نکنه دلت برام تنگ شده
پیام رو فرستاد

ویو نیلا
بعد از اینکه جیمین رفت به طرف اشپز خونه رفتم و به مامانم کمک کردم تا میز رو جمع کنیم
بعد از اینکه جمع کردیم به طرف کمد رفتم و از توش خوراکیامو برداشتم
به طرف اتاق راهی شدم رفتم اتاق
خواستم خستگیم رفع شه پس زندگیو با حموم شروع کردم
حموم چند دقیقه ای گرفتم اومدم بیرون لباس راحتایمو پوشیدمو موهامو باز گذاشتم تا خودش خشک شه
تا موهام خشک شه خوراکیا رو به کمد چیدم و چندتا ازش برداشتم تا بخورم
به طرف تخت رفتم و گوشیمو برداشتم تا به جیمین پیام بدم
(پیام رو بالا نوشتم)
گوشیمو گذاشتم کنار تا خوراکیامو باز کنم
که صدای
نوتیف اومدم
(پیام جیمین)

جواب
+نخیرم تنگ نشده همینجوری پرسیدم
_باشه
+اصن خدافظ قهرم
_ایبابا بچه نکن
+خفه

نیلا با اعصبانیت گوشیش رو گذاشت رو میز و شروع کرد اعصبانی خوراکی بخوره
+پسره بد هنو میگه دلت برام تنگ شده
اره شده میمون منم تا روز قیامت باهات قهرم ازدواج هم نمیکنم
پرد*مو زده میمون درختی (فیکه)
+اه اصلا ولش بزار بخوابم
خوراکیاشو گذاشت رو میز کنار تخت و پتو رو کشید روشو

سیاهی

ادامه دارد..........

معذرت کم شد پارت بعدی رو زود میزارم
حمایت بالای ۳۰باشه نباشه پارت نیس
دیدگاه ها (۵)

فالو شه @luna_jk_tae97

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑𝟐ب۰ن:الهی دورت بگردم شکمو +حیح . بابایی ب۰ن:جون دلم +ا...

𝒑𝒂𝒓𝒕𝟐𝟏به طرفش رفتم _(سرفه) +عه سلام عزیزم تو اینجا چیکار میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط