رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
نشان قافله سالار عاشقان این است

مبین به چشم حقارت به خون دیده ما
که آبروی صراحی به اشک خونین است

ز آشنایی ما عمر ها گذشت و هنوز
به دیده منت آن جلوه نخستین است

نداد بوسه و این با که می توان گفتن؟
که تلخکامی ما ز آن دهان شیرین است

به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت
که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است

به غیر خون جگر نیست بی نصیبان را
زمانه را چه گنه چون نصیب ما این است

رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا
بهار من گل روی امیر و گلچین است...

#خاصترین
دیدگاه ها (۴)

‌هر روز جهان است و فرازیّ و نشیبیاین نیز نگاهی‌ست به افتادن ...

دلم دردی نهان دارد در این دنیای تنهاییغبارین وحشتی دارم از ا...

"بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم"از کدامین پنجره باید تمن...

آنجا که تویی قحطی مرهم بشود حرف کمی نیست !هر ثانیه روح از بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط