Guilty part : ۲
بلافاصله پس از باز کردن در مشکی رنگ وارد اتاق شدم. مثل همیشه با ورود به اتاق عطر سرد و آشنایی ریه هام رو پر کرد. با دیدن شوگا که سعی میکرد به نحوی جلوی خونیزی دستش رو بگیره با گام های بلند به سمتش رفتم
نگاهم به پارچه اغشته به خون در دست شوگا ثابت موند. مطمئنا جراحتش عمیق بود که اینجوری خونریزی میکرد و اگر هر چه سریع تر اونو بخیه نمیزدم حتما عفونت می کرد
نگاهی بهم کرد و به سمت صندلی رفت
بعد از نشستن با لحن جدی و همیشگیش گفت
_ فقط سریع انجامش بده
وسایلم رو از سوهی گرفتم و روی میز گذاشتم حرکاتم رو با چشماش دنبال میکرد و این باعث میشد هول بشم
همون طور که زخمش رو ضد عفونی میکردم زمرمه کردم
+ اگه همینجوری بهم خیره بشی نمیتونم کارم رو درست انجام بدم
پوزخندی زد و نگاهش رو ازم گرفت همیشه از این رفتارش عصبی میشدم ناخوداگاه کمی فشار به زخمش وارد کردم که صورتش از درد جمع شد و فریاد کشید
_ داری چیکار میکنی؟
با صدای شلیک گلوله هر دو بهت زده به سمت پنجره برگشتیم
فوری موبایلم رو از جیب لباسم در آوردم و با دیدن مسیجی از ووبین متوجه قضیه شدم
ووبین همکارم بود و در انجام این ماموریت بهم کمک میکرد آخرین بار بهم هشدار داده بود که اگه مدارک رو زودتر تحویل ندم خودش این کار رو میکنه
به سمت شوگا برگشتم هنوز زخمش رو بخیه نزده بودم و فرصت زیادی هم نداشتیم پس خودم باید کمکش میکردم
+ بلند شو باید زودتر از اینجا بریم
_ من فرار نمیکنم
دستش رو گرفتم که با تعجب بهم نگاه کرد ولی خیلی زود به حالت خنثی همیشگیش برگشت
_ ترجیح میدم دستگیر بشم تا مثل ترسوها فرار کنم
دستشو جلو آورد و ادامه داد
_ چرا خودت منو بازداشت نمیکنی میدونم که تو هم یکی از اونایی مطمئنم اگه منو بهشون تحویل بدی پاداش خوبی میگیری
اگه می دونست که من یه پلیسم پس چرا.....
سعی کردم به سوالاتی که ذهنم رو در گیل کرده بودند توجهی نکنم باید هر چه زودتر از اینجا میرفتیم قبل از اینکه بتونم چیزی بگم در با شدت باز شد
ووبين جلو اومد و همون طور که هفت تیرش رو به سمت شوگا نشونه گرفته بود ازم خواست که از اونجا خارج شم
سلام به همگی اینم از پارت دوم چند شاتی لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
نگاهم به پارچه اغشته به خون در دست شوگا ثابت موند. مطمئنا جراحتش عمیق بود که اینجوری خونریزی میکرد و اگر هر چه سریع تر اونو بخیه نمیزدم حتما عفونت می کرد
نگاهی بهم کرد و به سمت صندلی رفت
بعد از نشستن با لحن جدی و همیشگیش گفت
_ فقط سریع انجامش بده
وسایلم رو از سوهی گرفتم و روی میز گذاشتم حرکاتم رو با چشماش دنبال میکرد و این باعث میشد هول بشم
همون طور که زخمش رو ضد عفونی میکردم زمرمه کردم
+ اگه همینجوری بهم خیره بشی نمیتونم کارم رو درست انجام بدم
پوزخندی زد و نگاهش رو ازم گرفت همیشه از این رفتارش عصبی میشدم ناخوداگاه کمی فشار به زخمش وارد کردم که صورتش از درد جمع شد و فریاد کشید
_ داری چیکار میکنی؟
با صدای شلیک گلوله هر دو بهت زده به سمت پنجره برگشتیم
فوری موبایلم رو از جیب لباسم در آوردم و با دیدن مسیجی از ووبین متوجه قضیه شدم
ووبین همکارم بود و در انجام این ماموریت بهم کمک میکرد آخرین بار بهم هشدار داده بود که اگه مدارک رو زودتر تحویل ندم خودش این کار رو میکنه
به سمت شوگا برگشتم هنوز زخمش رو بخیه نزده بودم و فرصت زیادی هم نداشتیم پس خودم باید کمکش میکردم
+ بلند شو باید زودتر از اینجا بریم
_ من فرار نمیکنم
دستش رو گرفتم که با تعجب بهم نگاه کرد ولی خیلی زود به حالت خنثی همیشگیش برگشت
_ ترجیح میدم دستگیر بشم تا مثل ترسوها فرار کنم
دستشو جلو آورد و ادامه داد
_ چرا خودت منو بازداشت نمیکنی میدونم که تو هم یکی از اونایی مطمئنم اگه منو بهشون تحویل بدی پاداش خوبی میگیری
اگه می دونست که من یه پلیسم پس چرا.....
سعی کردم به سوالاتی که ذهنم رو در گیل کرده بودند توجهی نکنم باید هر چه زودتر از اینجا میرفتیم قبل از اینکه بتونم چیزی بگم در با شدت باز شد
ووبين جلو اومد و همون طور که هفت تیرش رو به سمت شوگا نشونه گرفته بود ازم خواست که از اونجا خارج شم
سلام به همگی اینم از پارت دوم چند شاتی لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۸.۷k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط