در دلِ تاریکی‌ها، ستاره‌ای افتاد…

در دلِ تاریکی‌ها، ستاره‌ای افتاد…
ستاره‌ای که نامش «محمد شیدایی» بود؛ پاسدارِ عشق، پاسدارِ خاک، پاسدارِ آسمان‌های بی‌حاشیه‌ی میهن.
او ایستاد، آن‌جا که بادهای سیاه وزیدن گرفتند؛ در برابر داعشی‌های پهلوی‌دوست،که خیال کردند با گلوله می‌شود عشق را کشت،با ترور می‌شود وفا را از نفسِ زمین ربود.
و اینک معجزه‌ی عشق…
۱۲ روز پس از شهادتِ پدر،فرزندش به دنیا آمد؛
مها» ۱۲ روز پس از شهادت پدر به دنیا آمد...

نوگلی که گویی از همان لحظه‌ی تولد،تصویرِ پاسدارِ شهیدش را در چشم‌های مهربانِ آسمان دیده…و این‌گونه لبخند می‌زند؛لبخندی آمیخته با صلابتِ پدر، آغشته به عطرِ شهادت.

یادت جاودانه باد؛
که تو نه تنها یک پاسدار،
بلکه پدری شدی که از آستینِ شهادت،
معنای زندگی را به فرزندت هدیه دادی…
خنده‌ات در لبخندِ او جاری باد،
آرامش‌ات در نگاه‌هایت پایدار.
✤ یاد پاسدار شهید محمد شیدایی، و فرزند نورسیده‌اش گرامی باد.🥀🥀🕊💔

🌱 سایه‌ی محمد از سر دختر نازنینش کم شد تا سایه‌ی امنیت روی سر مردم ایران بمونه؛

بمیرم برای مظلومیت تون💔
#شهید#وطن#اغتشاشات
دیدگاه ها (۰)

▪️پاسدار شهید حمید عوض‌زاده، که شب گذشته در جریان حمله‌ی ارت...

لبخندی که بوی آرامش می‌داد...تصویری از لبخند شهید مرتضی لاری...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

سلام بر معلم شهیددرود خالصانه ام نثار تو باد ای معلم شهید که...

The Last Shadow

......//برده ی زیبا//......

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱۰✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط