افکند مرا دلم به غوغا و گریخت

افکند مرا دلم به غوغا و گریخت
جان آمد و هم از سر سودا و گریخت
آن زهرهٔ بی‌زهره چو دید آتش من
بربط بنهاد زود برجا و گریخت

#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ
دیدگاه ها (۲)

ما بی تو خسته ایمتو بی ما چگونه‌ای؟#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ♡

آنرا که غمی چونغم من نیست چه داندکز شوق تواَم دیده چه شب می‌...

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان...

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت   نی حال دل سوخته‌دل بتوان گف...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

بعضی خبرا اینقدر تلخن که واژه‌ از توصیفش عاجز می‌شه... 😢چهار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط