چیه ؟؟؟!! ثانیه شماری میکردم ..روز ها رو با خودم مرور میک

چیه ؟؟؟!! ثانیه شماری میکردم ..روز ها رو با خودم مرور میکردم....امروز تولدشه....حالا میبینم رسیدم ...رسیدم به چیزی که از ذوقش شبا خوابم نمیگرفت ...اما که چی.....توی ذهنم همیشه اخرش به این بلبشو میرسم که واقعا اخرش که چی ...چرا هیچ وقت سهم دیدنش از نزدیک به من نرسید!....چه باید ارزوم مایل ها از من دور باشه...حتی نتونم روز تولدش از دور نگاش کنم..بعضی وقتا واقعا از این دنیا دلم میگیره..که حق از دور نگاه کردنشم ازم گرفت !....این حرف دل من نیست..حرف دل خیلیاست!....این ارزوی من نیست!...ارزوی هزار تا ادم دیگم هست ...برای همین اینجا همین لحظه از خدا میخوام که هممون به ارزومون برسیم حتی به اندازه ی یه نظر نگاه!
اون روز شیرین و واستون اروز میکنم حتی اگه به خودم نرسه!
امشب شب تولدشه دلم نمیخواست برم تو فاز غم پس خوشحالم ..خوشحالم که یکی از پسرامون داره بزرگ میشه...داره پا توی ۲۹ سالگی میزاره...فردا رو با بهترین ها میگذرونه ...براش خوشحالم...برای امید زندگیم:)
دیدگاه ها (۷)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

عامممم...خب هدفم از گزاشتن پست این بود که راجب احساساتم حرف ...

سلام قشنگای من 🥹🤍بالاخره برگشتم…بعد از یه مدت طولانی که مجبو...

من یه حرف مختصر درباره‌ی بستن چنل نیما بگم .من برام مهم نیست...

برده عمارت جئون

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط