عاشقانه های شبنم

چه شتابنده رفت و آخر شد
فصل ِ کوتاه ِ دلبری هایم
من چه دیدم به غیر ِ دلتنگی
در تکاپوی روح فرسایم ؟
بغض از پشت ِ بغض می آمد
در گلو می شکست آوایم
قلب ٍ آئینه از نفس افتاد
بس که موئید ، در تماشایم
در هیاهوی غم ، مچاله شدم
ماند رَدَّش به روی سیمایم
سرخی ِ گونه ام ز سیلی بود
بیش دیگر از این نمی پایم !
دیدگاه ها (۰)

مطالب ذیل را لطفا بخوانید. پرویز ثابتی کی بود.

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

مریم گمار شاعر کرمانشاهی

پوران کاوه

خوب من! اضطراب کافی نیست - جسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت ...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

تارهای مو مانند خطوط ظریف مینیاتور روی صورتش شلاق می‌زنند، ر...

جونگکوک مثل آتشفشانی که فوران کرده باشد آوا را رها کرد و با ...

ملت ایران امام حسینُ ول میکنن تو رو میچسبن؟!-شهید لاریجانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط