مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ
دیدگاه ها (۰)

محو چشمان تو بودم كه به دام افتادم#ܭُنج‌‌ِخیـاܠ♡

ما همانیم که بودیم و محبت باقی‌ست ...! #ܭُنج‌‌ِخیـاܠ♡

درد ما را در جهان،درمان مبادا بی‌ شمامرگ بادا بی‌ شما و  جان...

دیده را             فایده آنست                             ک...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

امام زمانم :بیا که بی تو نه سحر را طاقتی است و نه صبح را صدا...

فصل دوم بخش دوم جنگی دردناک از زبان آنتونی part27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط