اعتراف کن کاپیتان پارت۱۲
(نیم ساعت بعد)
جونکوک: ( با لپ های باد کرده) من هنوز میخوام قهر باشم ... خیلی میسوزه
تهیونگ: ( زمزمه) هیییش... شیطونی کردی اینم نتیجشه
تهیونگ درحالی که بعد حمام در دفتر کار خود نشسته بود و جونکوک در آغوش روی پاهاش نشسته بود داشت برای کم کردن سوزش کاری که با پسر کوچک کرده بود روی زخم او پُماد میزد و البته به غر غر های اون بانی گوش میداد ...
جونکوک: ببین!!!! ببین چیکارم کردی (آیییی) میسوزه
تهیونگ به پشت پسر دید داشت که گفت
تهیونگ: ( لحن شیطنت آمیز) راستش داره از رنگ صورتی که پشتت ساختم خوشم میاد
جونکوک: 🥲💔 قهرم تا صبح ...
تهیونگ پسر را از آغوشش درآورد و کاملاً محکم پسر را از لب بوسید ... جونکوک اول لب هاش رو جمع کرد ... ولی بعد خیلی آروم همکاری کرد و بعد از جدا شدن بعد از کمی نفس ...
تهیونگ: لباست هم بپوشونم تنت پرنسس؟
جونکوک: نه،،، بهم بدهکاری میخوام تو تختت بخوابم
تهیونگ: آها ... نمیترسی جین یا نامجون یا هوپی بیان مچمونو بگیرن؟
جونکوک: تو نمیزاری من چیزیم بشه
تهیونگ: چی؟
جونکوک: تو نمیزاری من چیزیم بشه ...
( جونکوک درحالی که آروم و در گوگولی ترین حالت ممکن در تخت فرمانده خودش رو جا میکرد و حتی بالشت او هم در آغوش میگرفت بازم تکرار کرد)
تهیونگ: پدرسوخته ... خوشگل
جونکوک: با نوشتن پرونده ها خوش بگذره کاپیتان ...
.
.
.
تهیونگ بعد حمام با پوشیدن یک تیشرت خاکی رنگ نظامی و شلوار چریکی و پوتینش از اتاق خوابش خارج شد و به دفتر کارش با نامجون که دیوار به دیوار بودند وارد شد ... و به شاهکار فوقالعاده ای که روی میز کارش ساخته بودند نگاه کرد ...
بعد حدوداً ده دقیقه مجبور شد با گوشی از تعدادی از اسناد خیس شده عکس بگیره و اصل اونها رو آتیش بزنه تا باز بنویس ...
درگیر تمیزکاری بود که صدای در شنیده شد
تهیونگ: بله!؟
جین: منم تهیونگ!
تهیونگ: بیا تو ...
جین آروم داخل شد و با دیدن تهیونگ که با دستی در آتل و یک دست به خودکار مشغول بازنویسی تعدادی از مدارک تعجب کرد ...
جین: تو داری چیکار میکنی؟ داری باز سند مینویسی؟
تهیونگ: آاااا اره قهوم چَپه شد رو اسناد که مجبور شدم تعدادی رو بسوزونم و بازنویسی کنم
جین: آها ... لیوانت کو؟
تهیونگ: ها؟
جین: ( با لبخند) لیوان قهوت کاپیتان جان ...
تهیونگ: تو اتاق خوابمه ...
جین: تهیونگ ...
تهیونگ: بله؟
جین: فرش زیر پات هم روش خامه قهوت ریخته اگه ندیدی ...
( دقیقا به مایع پاشیده سفید روی فرش اشاره کرد که هیچ شباهتی هم به خامه قهوه نداشت)
جین: ... اوضاعت خراب تهیونگ میخوای بهت مرخصی بدیم بری شهر یه دوسه تا دختر...
تهیونگ: الان شیش ماه با نامجونی چیزی گفتم من ...
جین: هام!؟ چی؟؟؟ تو چجوری؟؟؟؟؟
تهیونگ: یادتون رفته بود اتاق من دیوار به دیوار این دفتره؟
جین: عوضی ! چند وقته میدونی؟
تهیونگ:مهم نیست چون اگه تو دهنتو باز نکنی مال منم باز نمیشه دیگه هیونگ ... الان مساوی شدیم
جین: آااااااااااااااااااااایش کوفت! جمع کن کثافتکاریتو و به نامجون هم چیزی نگو ممکنه خجالت بکشه
تهیونگ: چشم هیونگ!
جین: زهرمار و هیونگ ! اومدم حالتو بپرسم که به نظر میرسه زیادی خوبی! پس خدافظ...
تهیونگ: به سلامت ...
.
.
.
(صدای بسته شدن در)
شرط پارت اپ بعد ۲۵ کامنت و ۱۵ بازنشر
جونکوک: ( با لپ های باد کرده) من هنوز میخوام قهر باشم ... خیلی میسوزه
تهیونگ: ( زمزمه) هیییش... شیطونی کردی اینم نتیجشه
تهیونگ درحالی که بعد حمام در دفتر کار خود نشسته بود و جونکوک در آغوش روی پاهاش نشسته بود داشت برای کم کردن سوزش کاری که با پسر کوچک کرده بود روی زخم او پُماد میزد و البته به غر غر های اون بانی گوش میداد ...
جونکوک: ببین!!!! ببین چیکارم کردی (آیییی) میسوزه
تهیونگ به پشت پسر دید داشت که گفت
تهیونگ: ( لحن شیطنت آمیز) راستش داره از رنگ صورتی که پشتت ساختم خوشم میاد
جونکوک: 🥲💔 قهرم تا صبح ...
تهیونگ پسر را از آغوشش درآورد و کاملاً محکم پسر را از لب بوسید ... جونکوک اول لب هاش رو جمع کرد ... ولی بعد خیلی آروم همکاری کرد و بعد از جدا شدن بعد از کمی نفس ...
تهیونگ: لباست هم بپوشونم تنت پرنسس؟
جونکوک: نه،،، بهم بدهکاری میخوام تو تختت بخوابم
تهیونگ: آها ... نمیترسی جین یا نامجون یا هوپی بیان مچمونو بگیرن؟
جونکوک: تو نمیزاری من چیزیم بشه
تهیونگ: چی؟
جونکوک: تو نمیزاری من چیزیم بشه ...
( جونکوک درحالی که آروم و در گوگولی ترین حالت ممکن در تخت فرمانده خودش رو جا میکرد و حتی بالشت او هم در آغوش میگرفت بازم تکرار کرد)
تهیونگ: پدرسوخته ... خوشگل
جونکوک: با نوشتن پرونده ها خوش بگذره کاپیتان ...
.
.
.
تهیونگ بعد حمام با پوشیدن یک تیشرت خاکی رنگ نظامی و شلوار چریکی و پوتینش از اتاق خوابش خارج شد و به دفتر کارش با نامجون که دیوار به دیوار بودند وارد شد ... و به شاهکار فوقالعاده ای که روی میز کارش ساخته بودند نگاه کرد ...
بعد حدوداً ده دقیقه مجبور شد با گوشی از تعدادی از اسناد خیس شده عکس بگیره و اصل اونها رو آتیش بزنه تا باز بنویس ...
درگیر تمیزکاری بود که صدای در شنیده شد
تهیونگ: بله!؟
جین: منم تهیونگ!
تهیونگ: بیا تو ...
جین آروم داخل شد و با دیدن تهیونگ که با دستی در آتل و یک دست به خودکار مشغول بازنویسی تعدادی از مدارک تعجب کرد ...
جین: تو داری چیکار میکنی؟ داری باز سند مینویسی؟
تهیونگ: آاااا اره قهوم چَپه شد رو اسناد که مجبور شدم تعدادی رو بسوزونم و بازنویسی کنم
جین: آها ... لیوانت کو؟
تهیونگ: ها؟
جین: ( با لبخند) لیوان قهوت کاپیتان جان ...
تهیونگ: تو اتاق خوابمه ...
جین: تهیونگ ...
تهیونگ: بله؟
جین: فرش زیر پات هم روش خامه قهوت ریخته اگه ندیدی ...
( دقیقا به مایع پاشیده سفید روی فرش اشاره کرد که هیچ شباهتی هم به خامه قهوه نداشت)
جین: ... اوضاعت خراب تهیونگ میخوای بهت مرخصی بدیم بری شهر یه دوسه تا دختر...
تهیونگ: الان شیش ماه با نامجونی چیزی گفتم من ...
جین: هام!؟ چی؟؟؟ تو چجوری؟؟؟؟؟
تهیونگ: یادتون رفته بود اتاق من دیوار به دیوار این دفتره؟
جین: عوضی ! چند وقته میدونی؟
تهیونگ:مهم نیست چون اگه تو دهنتو باز نکنی مال منم باز نمیشه دیگه هیونگ ... الان مساوی شدیم
جین: آااااااااااااااااااااایش کوفت! جمع کن کثافتکاریتو و به نامجون هم چیزی نگو ممکنه خجالت بکشه
تهیونگ: چشم هیونگ!
جین: زهرمار و هیونگ ! اومدم حالتو بپرسم که به نظر میرسه زیادی خوبی! پس خدافظ...
تهیونگ: به سلامت ...
.
.
.
(صدای بسته شدن در)
شرط پارت اپ بعد ۲۵ کامنت و ۱۵ بازنشر
- ۳۱۲
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط