عاشقانه

نیست گوشی دگر اینجا که بگویم گله ام
که اسیر شب و چنگال بد فاصله ام
نه به سر شوق جنون و نه به رخ رنگ و لعاب
رفته از دل همه ی شور و همه  حوصله ام
بی هدف میروم و روح ندارم به تنم
همچو جامانده ای از حادثه ی زلزله ام
زل زدم شب همه شب تا برسد قاصدکی
خیره بر پنجره ام محو غم چلچله ام
مشکل از قافیه و شعر و غزل رد شده است
هیچ کس نیست که حلال شود مسئله ام...
دیدگاه ها (۰)

NHبرمن بچشان تلخ ترین زلزله ها را چون بغض رساندی به لبم این ...

برمن بچشان تلخ ترین زلزله ها را چون بغض رساندی به لبم این گل...

برمن بچشان تلخ ترین زلزله ها را چون بغض رساندی به لبم این گل...

برمن بچشان تلخ ترین زلزله ها را چون بغض رساندی به لبم این گل...

برمن بچشان تلخ ترین زلزله ها را چون بغض رساندی به لبم این گل...

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله...

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله...

#دلنوشته از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی وخنده ی ...

پیش ِ مردم  نگشودیم  زبانِ گله را کس نفهمید غمِ این دل ِ بی ...

گفتم : بِدَوَم تا تو... همه ی فاصله ها را تا زود تر از واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط