My boyfriend
My boyfriend
P:7
تو وقتی مطمئن شدی همه سرِ میز شام دارن حرف میزنن، خیلی آروم و زیر لب به کرهای گفتی:
— «저 여자 진짜 뻔뻔해.»
(این دختره واقعاً پرروئه.)
جیمین که کنارِت نشسته بود، یه لحظه لبخندش جمع شد و بعد خیلی آهسته، با اون نگاه شیطنتآمیزش، زیر لب جواب داد:
— «그래도 네가 더 귀여워.»
(با این حال، تو از همه بامزهتری.)
گونههات داغ شد.
خواستی اخم کنی، ولی نتونستی جلوی لبخندت رو بگیری.
آروم گفتي:
— «الان وقت شوخی نیست.»
جیمین خیلی خیلی کم بهت نزدیک شد، طوری که فقط تو بشنوی:
— «من شوخی نمیکنم.»
همون لحظه دخترخالهت که روبهرو نشسته بود، یهدفعه گفت:
— «جیسو؟ چرا یهو ساکت شدی؟»
تو سریع قاشقت رو توی بشقاب چرخوندی و با خونسردی مصنوعی گفتی:
— «هیچی، داشتم به غذا فکر میکردم.»
دخترخالهت ابرو بالا انداخت.
— «به غذا یا به جیمین؟»
تو از این سوال تقریباً پریدی.
مامان با تعجب گفت:
— «چی گفتی عزیزم؟»
دخترخالهت خندید:
— «نه هیچی، شوخی کردم.»
ولی چشمهاش هنوز از روی تو برداشته نمیشد.
جیمین هم بدون اینکه کسی بفهمه، خیلی آروم زیر میز با نوک انگشت به انگشتت زد؛ همون حرکت کوچیکِ آشنا که همیشه وقتی میخواست آرومت کنه انجام میداد.
تو نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی عادی بمونی.
اما دخترخالهت انگار بیشتر از قبل مشکوک شده بود…
و این یعنی امشب هنوز تموم نشده بود.
توت فرنگیای گلمم چرا حمایتاتون کم شده🫠؟
P:7
تو وقتی مطمئن شدی همه سرِ میز شام دارن حرف میزنن، خیلی آروم و زیر لب به کرهای گفتی:
— «저 여자 진짜 뻔뻔해.»
(این دختره واقعاً پرروئه.)
جیمین که کنارِت نشسته بود، یه لحظه لبخندش جمع شد و بعد خیلی آهسته، با اون نگاه شیطنتآمیزش، زیر لب جواب داد:
— «그래도 네가 더 귀여워.»
(با این حال، تو از همه بامزهتری.)
گونههات داغ شد.
خواستی اخم کنی، ولی نتونستی جلوی لبخندت رو بگیری.
آروم گفتي:
— «الان وقت شوخی نیست.»
جیمین خیلی خیلی کم بهت نزدیک شد، طوری که فقط تو بشنوی:
— «من شوخی نمیکنم.»
همون لحظه دخترخالهت که روبهرو نشسته بود، یهدفعه گفت:
— «جیسو؟ چرا یهو ساکت شدی؟»
تو سریع قاشقت رو توی بشقاب چرخوندی و با خونسردی مصنوعی گفتی:
— «هیچی، داشتم به غذا فکر میکردم.»
دخترخالهت ابرو بالا انداخت.
— «به غذا یا به جیمین؟»
تو از این سوال تقریباً پریدی.
مامان با تعجب گفت:
— «چی گفتی عزیزم؟»
دخترخالهت خندید:
— «نه هیچی، شوخی کردم.»
ولی چشمهاش هنوز از روی تو برداشته نمیشد.
جیمین هم بدون اینکه کسی بفهمه، خیلی آروم زیر میز با نوک انگشت به انگشتت زد؛ همون حرکت کوچیکِ آشنا که همیشه وقتی میخواست آرومت کنه انجام میداد.
تو نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی عادی بمونی.
اما دخترخالهت انگار بیشتر از قبل مشکوک شده بود…
و این یعنی امشب هنوز تموم نشده بود.
توت فرنگیای گلمم چرا حمایتاتون کم شده🫠؟
- ۲۱۰
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط