دو چشمانم به چشمان ول افتاد

دو چشمانم به چشمان ول افتاد
چو مهتابی که بر روی دل افتاد
بیائید چاره سازان چاره سازید
گره در کار فایز مشکل افتاد
***

دلم تنگ و زمین تنگ آسمان تنگ
غم دوری به جانم می کند جنگ
سر راهت نشیند فایز زار
که تا هرکس رسد بر او زند سنگ
***

رخ و چشم و جمال دلربایت
مرا انداخت در دام بلایت
اگر زین ورطه فایز دربرد جان
کنم جان و تن و دل را فدایت😭😭😭😭🖤🖤🖤🖤
دیدگاه ها (۰)

«لیلی و‌مجنون» نظامی گنجویهر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی...

هر روز که صبح بردمیدییوسف رخ مشرقی رسیدیکردی فلک ترنج پیکرری...

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

بهترین بنده ی خدا زینب هل اتی زینب ، انمّا زینب ریشه ی صبر...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

غم نامه حضرت رقیه(س):کی نو غنچه ای از باغ زهرابجست از خواب ن...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط